X
تبلیغات
بهشتی به نام اردبیل - مراسم و آئین ها

آتش زدن خیمه ها و اتمام شبیه خوانی


برچسب‌ها: مداحی و نوحه, استان اردبیل
+ نوشته شده توسط عباسی در دوشنبه 6 آذر1391 و ساعت |

 

طبق یک آیین و سنت دیرین تکم که عروسکی سنتی و با پیشینه تاریخی بسیار است در چند روز مانده به عید نوروز بر دستان تکم‌چی‌ها در کوی و برزن اردبیل نوید بهار را داد.

تکم یکی از نمادهای استقبال نوروز در اردبیل و شهرهای اطراف است که به شکل بز که اسکلت آن از چوب ساخته شده و با دست و پای متحرک بر یک صفحه چوبی سوار شده و بر محوریت همان چوب توسط تکم‌چی بالا و پایین می‌رود نمودی از آمدن بهار و نوروز است.

 تکم‌چی‌ها بر دست، پا و گردن اسکلت بز پارچه‌های رنگی و آیینه و گل بسته و با خواندن اشعاری در مدح اهل بیت به ویژه امیر‌المومنین (ع) با نواهای محلی به خلق فضای شادی و فرح‌بخش در اردبیل پرداخته‌اند.

 حضور تکم‌چی‌ها در معابر و محلات اردبیل خبر از آمدن عید نوروز می‌دهد و تکم‌چی‌ها پیک‌های شادی‌ آفرین این جشن ملی هستند که در این ایام درب خانه‌ها را زده و بلافاصله با باز شدن درب منازل با به حرکت درآوردن تکم اشعار خودساخته خود را با آواز و ضرب آهنگ تکم نجوا کرده و شادی و شور و شعف را به خانه‌های مردم هدیه می‌کردند.

 عید نوروز در اردبیل به عید امیر‌المومنین(ع) معروف است

 بنابر گزارش خبرگزاری شبستان از اردبیل، عید نوروز در میان عامه مردم اردبیل به " امیر‌المومنین بایرامی " معروف بوده و مردم با این نیت چند روز مانده به عید در پی خانه تکانی دل برآمده و با قصد زدودن کینه‌ها از دل به سراغ همدیگر رفته و آشتی را جایگزین کینه می‌کنند.

 عمده سخنان تکم‌چی‌ها نیز در اشعار و سخنانشان تکیه بر مدح امیر‌المومنین(ع) است و مردم اردبیل بر این باورند که عید نوروز در زمان باستان متعلق به حضرت امیر‌المومنین(ع) و اهل بیت ایشان است.

 در فرهنگ بومی اردبیل این اعتقاد وجود دارد که روز غدیر خم به سال 10 هجری قمری که رسول مکرم اسلام (ص)، علی (ع) را به جانشینی خود انتخاب و معرفی کرد برابر با روز اول فروردین ماه بوده که اردبیلی‌ها نیز با اعتقاد راسخ بر چنین واقعه تاریخی پیک‌های شادی و تکم‌چی‌های گرم نفس در اردبیل را راه‌ انداخته و با اشعار دل‌نشین با مضامین:

 بهار آمد بهار آمد خوش آمد / علی با ذوالفقار آمد خوش آمد

سیزون بو تازه بایراموز موبارک / آیوز، ایلوز، هفتوز، گونوز موبارک

عید بر شما مبارک باد و هفته‌ها، سال‌ها و روزهایتان قرین شادی باشد

جناب جبرییل نامه گتیر‌دی / گتیرجگین پیغمبره یئتیردی

 که اشاره به وحی حضرت حق مبنی بر ابلاغ امامت علی (ع) داشته و بدین معنی است: حضرت جبرییل پیام آورد و به محض نزول آن به پیامبر رحمت ابلاغ کرد.

 اردبیلی‌ها عموما به تکم‌چی‌ها عشق می‌ورزند و هرگز با ترشرویی با آنان مواجه نمی‌شوند و تکم‌چی‌ در شعری که می‌خواند وعده شادی، عروسی و زیارت به صاحب‌خانه در سال جدید می‌دهد و صاحب‌خانه با پرداخت پول، شیرینی و تنقلات از تکم‌چی‌ها استقبال می‌کند تا فردا تکم‌چی دیگری در را بزند، سرود شادی دیگری سر دهد، شهر را پر از نشاط و سور کند و به برگزاری جشن نوروز استمرار دهد.

تکم‌گردانان که سابقه‌ای دیرینه در این نوع نمایش منحصر به فرد دارند با جریان‌های نشاط‌ انگیز نمایش‌های عروسکی بالاخص در ایام جشن‌های نوروزی به شادی مردم می‌افزودند ولی آنچه که مسلم است تکم‌چی‌ها در حوزه جغرافیایی آذربایجان بالاخص دشت مغان و حوزه استان اردبیل ظهور کرده و رد‌یابی و رصد آغاز فعالیت آنها تا دوره صفویه دارای شواهد و مستندات لازم است.

 

 تکم‌چی‌ها سروده‌های متعددی دارند که همه نشانگر آمدن نوروز، بهار و شادی دل‌ها و جان‌ها است به طوری که آنان با سردادن سرود 

 وعده یئلی اسدی قیزار هواسی / اوجالاشار تکم‌چی نین صداسی 

 یعنی با وزیدن نسیم نوروزی که در اردبیل به " وعده یئلی " مشهور است نوای تکم‌چی هم برای آمدن نوروز بلند می‌شود. تکم‌چی‌ها و تکم‌گردانان در بین دو چهارشنبه آخر سال آمده و مردم را به فرارسیدن نوروزی شاد دعوت می‌کنند.

 سنت‌های ریشه‌دار پیشین احیا شود

 آیین تکم‌خوانی که بیشتر از جامعه روستایی و کشاورزی خطه آذربایجان سرچشمه گرفته بود امروزه با پیشرفت علم و تکنولوژی و صنعتی و مدرنیته شدن زندگی‌ها در حال فراموشی است که متاسفانه در سال‌های آینده ممکن است یک خلأ فرهنگی در اردبیل به شمار رود.

 هنوز هم نوای تکم‌گردانان که با آوازهای محلی سرود می‌خواندند:

بو تکم اویون ائدر / قورد نان قول بویون گئدر

یغار ایران دوگوسون / چپیشینین تویون ائدر

 این بز نر بازی می‌کند و دست در گردن گرگ او را همراهی می‌کند در آخر پاییز محصول برنج ایرانی را جمع کرده و برای بزغاله کوچکش جشن عروسی به پا می‌کند از کوی‌ها و برزن‌ها و محلات قدیمی اردبیل به گوش می‌رسد که امیدواریم متولیان فرهنگ استان با احیای این سنت زیبا و بومی تکم‌گردانان را که بشارت‌دهندگان و نوید‌دهندگان شادی و سرور بودند به میان مردم بازگردانند.

+ نوشته شده توسط عباسی در جمعه 26 اسفند1390 و ساعت |

عزاداری عصر عاشورا مردم اردبیل پخش شده از سیمای

محرم 90

محرم 90

 

+ نوشته شده توسط عباسی در سه شنبه 15 آذر1390 و ساعت |

بعد از افطار در اغلب مساجد نماز جماعت اقامه می شود و سپس مراسم سخنرانی و قرائت قرآن و ادعیه برگزار می شود که در اغلب موارد همه اعضای خانواده به اتفاق به مسجد محل می روند.

حضور پررنگ مردم در مساجد از دیگر مسایلی است كه در ماه مبارك رمضان در اردبیل به مساجد جلوه خاصی می‌دهد، نمازهای یومیه در ماه مبارك رمضان در مساجد جلوه‌ای خاص دارد و بسیاری از مساجد شاهد حضور مردم بویژه جوانان و نوجوانان است، در ایام رمضان هم، روزه داران اغلب برای قرآن خوانی و ادای نماز جماعت در مسجد محلات جمع می شوند و در کنار این امور، کلاس های درس و قرائت قرآن هم توسط هیات امنای مسجد دایر می شود. توجه بیش از پیش به عبادات واجب و مستحبی، گرایش بیشتر به معنویات و اعمال خیر، علاقمندی به طبیعت به‌ عنوان نشانه ‌هایی از عظمت و قدرت الهی، صله ارحام و بركت یافتن رزق و روزی از فواید معنوی روزه‌داری و ماه رمضان است، چرا که ماه رمضان فرصت مناسبی است تا انسان ‌ها در كارها و جوانب مختلف زندگی خود بازنگری كنند. شایان ذکر است که طبق یک رسم قدیمی شب دوم ماه رمضان در اردبیل نیز مجالس یاد بود برای اشخاصی كه بعد از رمضان سال قبل در گذشته‌اند در مساجد و یا منازل برپا می‌شود.

بیشتر ساكنان منطقه اردبیل به بیدار شدن از خواب ساعاتی قبل از اذان صبح و خوردن سحری و اقامه نمازهای واجب و مستحبی اهمیت زیادی می‌دهند. در ماه مبارک رمضان، سحری هم مراسم ویژه خود را از قدیم الایام داشته و با گذشت زمان، تغییر و تحولاتی در آن پدید آمده است.

در زمان‌های نه چندان دور كه از وسایل و تجهیزات پیشرفته اعلام‌ كننده زمان، خبری نبود در حدود دو ساعت مانده به اذان صبح، عده‌ای از مردان و جوانان با رفتن به پشت بام ‌ها با صدای بلند اهالی محل و همسایه ‌ها را از فرا رسیدن وقت سحری آگاه می‌كردند. حتی در مواردی از شلیک توپ هم برای این امر استفاده می شده است.

تعدادی از مردم محلات هم، به محض این که خود بیدار می شدند، به در خانه خویشان و همسایگان نزدیک خود رفته، با دق الباب، آن ها را برای سحری بیدار می کردند؛ و در صورتی كه ‌پس از بیدارباش عمومی صاحبخانه‌ای با روشن كردن چراغ بیدار بودن خود را اعلام  نمی‌كرد، همسایگان روز بعد به پرس و جو می‌پرداختند و چنانچه مشكلی وجود داشت به یاری آنها می‌رفتند كه این روح همدلی را بین مومنان تقویت می‌كرد. (این رسم نیکو هنوز هم در برخی محلات و روستاهای استان پاس داشته شده و به آن عمل می شود.)

اما ورود و استفاده از فناوری اجرای برخی مناسبات فرهنگی و دینی را هم عوض کرده است امروز استفاده از ساعت، رادیو، تلویزیون های کوکی و استفاده از تلفن برای بیدار شدن و بیدار کردن خویشان و آشنایان، در کنار تسهیلات و مزایایی که برای آرامش و راحتی بوجود آورده است، باعث کاهش ارتباطات انسانی رو در رو و چهره به چهره شده و ما را دچار غفلت از همنوع خود کرده است. این در حالی است که مهمترین بعد اجتماعی و فردی روزه داری، گسترش روابط انسانی و توجه به همنوع و درک عمیق شرایط زندگی همکیشان مستمند است .

افطاری دادن از دیگر رسم‌ های روزه‌داران اردبیل در ماه رمضان است كه از دیرباز بر جای مانده است. این ویژگی ‌های مهم اجتماعی (صله ارحام و دادن افطاری به اقوام و آشنایان) بدین گونه است كه ابتدا افراد و خانواده ‌های كم سن و سال برای باز كردن افطاری به منزل بزرگتران می ‌روند و سپس آنان را به افطارهای دیگری دعوت می‌كنند. افطاری دادن معمولا در منازل، مساجد و سالن های پذیرایی انجام می‌شود.

عید فطر نیز که در پایان ماه رمضان و اولین روز شوال برگزار می گردد آداب مربوط به خود را دارد همه روزه داران ماه مبارک جهت اقامه نماز عید فطر به مساجد شهر می روند و عید را نیز به همدیگر تبریک می گویند، البته در گذشته افرادی که بعد از افطار جهت اقامه نماز و شرکت در مراسم به مساجد می رفتند شب عید را در مسجد می ماندند برخی نیز صبح آنروز به مسجد می آمدند و چون از قطعیت عید اطمینان می یافتند با خرمائیکه بعضی از مومنین سبیل می کردند روزه خود را می شکستند و پس از برگزاری نماز عید به خانه های خود باز می گشتند.

دید و بازدید عید فطر مخصوص بزرگان فامیل و مصیبت زدگان است و در آن روز كوچكترهای فامیل برای تبریک عید فطر به خانه بزرگترها ی فامیل  می روند. کسانی هم که قبل از این عید (در فاصله عید فطر و یکی از اعیاد رسمی قبل از آن ) یکی از افراد خانواده خود را از دست داده اند در آنروز در خانه می مانند و دوستان و آشنایان برای همدردی نزد آنها می روند و تسلیت خاطر می دهند و بدینوسیله از غم و اندوه آنها، که طبعا در چنین روزهایی بیشتر متاثر و پریشانحالند، اندکی می کاهند، این مراسم در برخی شهرهای دیگر نیز برگزار می شود و از آن به عنوان مراسم نوعید یاد می کنند البته نوع برگزاری مراسم و تشریفات آن کاملا متفاوت است در استان اردبیل این مراسم صبح روز عید در مساجد مخصوص برادران و در بعد از ظهر آن روز در منزل شخصی متوفی مخصوص بانوان برگزار می شود، معمولا از میهمانان با چای و حلوا و خرما پذیرایی می شود.

كوچكترهای فامیل نیز برای تبریک عید فطر به خانه بزرگترها ی فامیل  می روند.ماه رمضان، تاثیرات خوبی نیز در رفتار و کردار همگان می گذارد، به نحوی که تمام رفتارهای اجتماعی و شخصی افراد تحت الشعاع شعایر این ماه قرار می گیرد. در بین مردم، غیبت کردن، دوری از انواع و اقسام گناهان ریز و درشت و از همه مهمتر حس دستگیری و کمک به هم نوع روزه دار در این ماه به حد اعلای خود می رسد.

کمک به مستمندان، دستگیری افراد نیازمند و تامین بخشی از مایحتاج روزمره روزه داران بی بضاعت در همه محلات و شهرهای استان انجام می گیرد، ولی آنچه در این امر، ضروری به نظر می رسد، حفظ حرمت و کرامت انسانی نیازمندان و مستمندان است که از سوی بزرگان دینی توصیه شده و بر آن تاکید گردیده است،بطور کلی رمضان فرصتی است تا هر کس بتواند به ارزش وجودی خود پی ببرد و بتواند مفهوم زندگی واقعی را دریابد.

+ نوشته شده توسط عباسی در یکشنبه 6 شهریور1390 و ساعت |

رمضان در اردبیل- 1389

نزدیكی‌ های غروب بوی خوشایند انواع غذاهای سنتی ویژه افطاری از خانه ‌های محلات و كوچه ‌های مختلف شهر به مشام می‌ رسد. تمهیدات ویژه ماه مبارک رمضان که از چند روز مانده به فرا رسیدن این ماه آغاز می شود. در خانه ها هیجان و شور و شوق عجیبی برپا می شود و مقداری از مایحتاج مربوط به این ماه مبارک، تهیه و یا پخته می شود.در ایام مانده به رمضان، عده ای بنابر نذر یا تکلیف ادای روزه را به جای می آورند، ریش سفیدان محلات هم چند روز مانده به ماه مبارک رمضان، مساجد را برای عبادت آماده می کنند، نظافت عمومی مساجد، غبار روبی و عطر افشانی مساجد با کمک جوانان محل از جمله این کارها است.

مادر بزرگان اردبیلی چند روزی مانده به این ماه مبارك به تكاپو می ‌افتند تا لوازم و مواد لازم برای تهیه انواع خوراك مخصوص سفره ‌های افطاری و سحری را فراهم كنند، دادن برنج به آسیاب به منظور تهیه فرنی، درست كردم انواع مربا از قبیل مربای گل محمدی (قزل گول)، بالنگ و پسته و نظایر اینها از عمده كارهایی است كه كدبانوان سالخورده اردبیلی از گذشته‌ های دور قبل از فرا رسیدن ماه رمضان انجام می ‌دهند. اغلب خانواده ‌های اردبیلی در این ماه سعی میكنند تا نان تازه و گرم سنتی به ‌ویژه سنگگ، بربری و یا فطیرهای محلی را تهیه و در افطار با چای شیرین و عسل و سرشیر محلی، در کنار غذاهای دیگر میل ‌كنند. در منازل، ساعاتی مانده به افطار، مادر خانه مقدمات افطاری را فراهم می کند. در اغلب خانه ها، فرنی و مربای گل، جزو لاینفک سفره ها را تشکیل می دهد.

فرنی، غذایی است كه با آرد برنج و شیر محلی می‌پزند و در افطار قبل از غذای اصلی با مربا به ‌ویژه مربای گل صرف می‌شود، بطور معمول آش دوغ نیز یکی از عناصر تشکیل دهنده سفره افطاری است.زولبیا، بامیه، گز، سوهان و پشمك در ماه رمضان در اردبیل مشتریان زیادی دارد و شیرینی‌ فروشی ‌ها بیشتر به پخت این شیرینی ‌جات می‌ پردازند.

برخی از خانواده ‌های اردبیلی تمام غذاهای تهیه شده را بطور یكجا در افطار صرف می ‌كنند اما بعضی دیگر چای شیرین و فرنی و غذاهای فرعی را در افطار صرف كرده و پس از گذشت ساعاتی سفره غذای اصلی را پهن می‌كنند. در گذشته به ‌دلیل در دسترس نبودن برخی مواد مردم در هفته تنها یك یا دو نوبت از برنج استفاده می‌كردند عمده غذای اصلی آنها را آبگوشت، کوفته مخصوص اردبیل، شوربا، کتلت و ... تشکیل می داده، اما امروزه با تغییر ذائقه عمومی مردم بیشتر غذاهای رسمی که با برنج سرو می شود طبخ می کنند. معمولا مردم در افطار برای باز کردن روزه خود اول از همه مقدار کمی آب، نمک و یا خرما میل می کنند.

 دانلود - 3.07 مگابايت | لينک كمكي
 پسورد فايل زيپ : www.asandownload.com

+ نوشته شده توسط عباسی در سه شنبه 18 مرداد1390 و ساعت |

 تکم خوانی

به هنگامي كه برفها در سينه ساوالان آب شده و بصورت رودها در سرزمين پهناور آذربايجان جاري مي شود صداي تكم و تكم چي ها نيز در شهر و روستا مي پيچيد كه با زبان شيرين و آهنگين خود به مردم نويد آمدن بهار را مي دهند و خلق را براي پاك كردن كينه از دلها و گرد و غبار از خانه هايشان دعوت مي كنند ، تكم يك عروسك چوبي سنتي است . واژه تكم Takam از دو بخش "تكه " و " م " تشكيل شده است . تكه در زبان تركي به معني بز نر قوي هيكل كه هميشه در راس گله حركت مي كند و گله را به چراگاه و محلهاي معين هدايت مي كند "م" ضمير ملكي دوم شخص مفرد است و تكم در واقع به معني " بز نرمن " است .  
به كسي كه تكم را مي رقصاند" تكم چي" مي گويند كه اشعار مخصوص تكم را با آهنگي خاص مي خواند . البته شايان ذكر است كه اشعار تكم در چند آهنگ كه خاص تكم بوده خوانده مي شود .
تكم عروسكي است چوبين كه روي آنرا با مخمل يا پارچه هائي به رنگ قرمز  مي پوشانند و روي اين پارچه را با پولك ، زنگوله ، سكه و نيز پارچه هاي الوان و حتي ائينه تزيين مي كنند. هر يك از تزئينات تكم علت و فلسفه اي داشته است :  مثلا زنگوله و سكه براي ايجاد سروصداي بيشتر بوده تا مردم را از داخل خانه ها به كوچه ها و دم در خانه ها بكشاند . از سوي ديگر يك ضرباهنگ براي حركت تكم بوجود مي آورد . اينكه به دو طرف عروسك ( طرفين شكم عروسك ) آئينه نصب مي كردند . به اين دليل بود كه تكم خبر فرا رسيدن سال نو را به مردم مي داد و با خود آئينه اي به رسم روشنائي و صفا داشت. اينكه در ساخت تكم هميشه از رنگ قرمز براي پوشاندن بدنه اصلي استفاده مي کردند شايد به اين دليل بوده که درآذربايجان قديم لباس و توري سر و روي عروس به رنگ قرمز بوده و خواسته اند تكم نيز مثل هر عروسي مظهر شادي و خوشي باشد 
نحوه تكم گرداني :
تكم گرداني جزو حرفه هاي گوساني و بصورت هنري بوده كه نسل به نسل و از پدر به پسر مي رسيده و اشعار تكم نيز سينه به سينه منتقل مي شده است . تكم عروسكي بود به شكل بز كه بر سر چوب گردي سوار مي شد . اين بز روي يك صفحه چهارگوش يا گرد كه سوراخي در وسط داشت قرار مي گرفت كه چوب پايه ان از سوراخ وسط صفحه مي گذشت . تكمچي چوب را بدست مي گرفت و تكم را روي صفحه چوبي به حركت در مي آورد و متناسب با حركات آن اشعاري را به  آواز مي خواند . سر و صداي زنگوله و خوردن تكم بر صفحه چوبي نوعي ريتم و آهنگ براي آواز تكمچي بوجود مي آورد.
اينهم نمونه هايي از اشعار تكمچي :

بهار آمد بهار آمد خوش آمد
علي با ذوالفقار آمد خوش آمد 
گل و نسرين به باغ آمد خوش امد 
سيزون بوتازه بايراموز مبارك 
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز  مبارك
جناب جبرئيل نامه گتوردي
گتور جگين پيمبره يتوردي
مبارك قوللارين گويه گوتوردي
سيزون بوتازه بايراموز مبارك
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك
( جناب جبرائيل نامه آورد – محض آوردن به پيامبر رسانيد پيغمبر هم دستهايش را بر آسمان برداشت كه اين عيد تازه تان مبارك باشد . ماهتان ، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارك )
اميرالمومنين تخته چخاجاق      
يزيدون بوينونا نوخدا وراجاق 
شيرين شربت سو يرينه آخاجاق 
سيزون بوتازه بايراموز مبارك 
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك   
(حضرت اميرالمومنين ، به تخت ولايت خواهد نشست و برگردن يزيد افسار خواهد بست و به جاي آب در رودها شربتهاي شيرين جاري خواهد شد . اين عيد بر ... )  
در اشعار تكمچي فقط از فرا رسيدن نوروز و تبريك سال نو سخن نرفته بلكه به موارد مذهبي و موارد انتقادي ، اجتماعي نيز اشاره شده است )

اشعار مذهبي  
در اشعار تكمچي نام امام علي (ع) و حضرت محمد (ص) به كرات آمده است و اين بدان علت است كه مردم اين ناحيه معتقدند كه عيد سعيد غدير خم با عيد نوروز باستاني مصادف بوده است و ملت مومن با ارادتي خاص كه به خاندان جليل رسول خدا داشته اند ، عيد ملي خود نوروز را رنگ و لعابي از مذهب شيعه زده اند تا بتوانند با شكوه هرچه بيشتر برگزار كنند . در اين اشعار از دوازده امام هم ياد مي شود و پس از مدح امامان باز هم اشاراتي به بزرگواري حضرت علي (ع)، به اماكن متبركه و زيارت قبر حضرت حسين (ع) و يادي از مختار ثقفي مي كنند و روشن كردن آتش در چهارشنبه سوري را به قيام مختار ثقفي براي خونخواهي سيد الشهدا نسبت مي دهند. 

حسن دور عسگري اون بير اماموز
بولاردان غيرييه يوخدور گمانوز 
سيزون بوتازه بايراموز مبارك 
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك 
(حسن عسگري است يازدهمين امامتان – محمد مهدي صاحب زمانتان – به كسي غير از اينها عقيده نداريد اين عيد تازه تان .... ) 
 
مختار اوتي يانديردي داماآتدي 
خبر اهل مدينه شاما چاتدي
جماعت جهد ايدوب مرادا چاتدي
سيزون بوتازه بايراموز مبارك
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك
(مختار آتش را روشن كرد و بر بام انداخت – خبر به اهل مدينه و شام رسيد – جماعت جهد كردند و به مراد رسيدند – اين عيد تازه تان ... )
در اشعار تكم به مسائل روستائي و شهري و اداب و رسوم مردم نيز اشاراتي مي شود . از جمله :

بيزيم يرده يومورتاني يويارلار 
انوني دونوب يددي رنگه بويارلار 
يددي سينده تحويل اوسته قويارلار
سيزون بوتازه بايراموز مبارك
آيوز ، ايلوز ، هفتوز گونوز مبارك     
( در محل ما تخم مرغ را مي شويند و آنرا به هفت رنگ مي آرايند  و هر هفت تا را در سفره عيد مي گذارند . اين عيد تازه تان مبارك ... )

بيزيم يرده قوهون قارپوز اكرلر 
اوني تامام شهرلره توكرلر 
تزه ايلين چوخ حسرتين چكرلر
سيزون بوتازه بايراموز مبارك 
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك  
(در محل ما خربزه و هندوانه مي كارند – آنها را به تمام شهرها مي فرستند – حسرت فرا رسيدن سال نو را مي كشند . اين عيد تازه ... )  
در اشعار تكم به مسائل خانوادگي ، روابط عروس و مادر شوهر و داماد و مادرزن ،رفتار اجتماعي زنان و دختران نيز با طنز و شوخي و انتقاد اشاراتي شيرين و بامزه مي شود . مثلا :                                     
تكم گئتدي مرنده          تاماشادي گلنده 
كول تكمون باشينا        قايناناسي بيلنده   
(تكم رفته به مرند – برگشتنش تماشايي است – خاك بر سر تكم – اگر مادر زنش آگاه شود )

آغ دَه وَه نين گوزلري      يئره گلمز ديزلري
بو ايامين قيزلاري          كبينين كسراوزلري
(چشمان شتر سفيد – زانوهايشان به زمين نمي آيد – دختران امروزي – عقدشان را خودشان مي بندند )
پاداش تكم چي  
تكمچي به در هر خانه اي كه مي رفت و شعر مي خواند ، صاحب خانه به تناسب وضعيت مالي و امكانات خود چيزي بعنوان شاباش ، خلعت و انعام به او مي داد. البته تكمچي نيز لزوم دادن انعام را ياد آور مي شد :

آي تكمين كندي وار      كمندي وار كندي وار
هر قاپودا اويناسا        بير نلبكي  قندي  وار
( تكم ده دارد – كمند دارد و ده دارد – در هر دري برقصد – يك نعلبكي قند پاداش دارد.)

تكم اولدي ايپين گتير آي خانم
چاتديغجان يوكين گتير آي خانم
كسمه پائين بوتون گتير آي خانم
(تكم مي ميرد طنابش را بياوريد خانم جان – تا زورتان مي رسد بارش را بياوريد خانم جان سهمش را كم نكنيد و كامل بياوريد خانم جان )  
اشعار تكم بسيار متنوع و فراوان است . در اردبيل تكم به عنوان پيشاهنگ عيد نوروز شناخته مي شود و وقتي صداي تكمچي ها در كوچه و خيابان شنيده مي شود مردم ، بخصوص بچه ها ، از اينكه عيد دارد مي آيد خوشحال مي شوند در سالهائي كه بين آخرين چهارشنبه سال (چهارشنبه سوري ) و عيد نوروز فاصله زياد باشد ، اين فاصله بحبوحه فعاليت    تكمچي هاست.در پژوهش براي تكم دريافتيم كه در ناحيه شمالي ايران و كناره هاي درياي خزر نيز عروسكي بنام تكم وجود دارد كه گويا موجود افسانه اي بوده با سه پا و دو شاخ بر سر بشكل يك ديو كه با تكم مورد بحث ما تفاوت دارد . رگه هايي از اين نمايش عروسكي در نواحي مركزي كشورمان مانند اراك – ملاير و ... ديده شده است كه بايد اذعان كرد خاستگاه تكم آذربايجان و بخصوص اردبيل بوده و از اين منطقه به ساير نقاط رفته است .

+ نوشته شده توسط عباسی در سه شنبه 24 اسفند1389 و ساعت |

 شب یلدا در اردبیل

بعضي ازمردم منطقه هنوز هم اعتقاد دارند كه درآن شب حضرت خضر (ع) به همه خانواده‌ها سر مي‌زند و قووت را تبرك مي‌نمايد و دليل آن هم وجود جاي قمچي يا تازيانه وي روي اين ماده غذايي مي‌باشد.

روي اين اعتقاد پيشينيان اردبيل قووت را درسيني يا مجمع ريخته و آن را در گوشه‌اي از اتاق قرار مي‌دادند و اعتقاد داشتند كه سپيده دم پس از برخاستن از خواب، جاي تازيانه را روي آن خواهند ديد.

بعضي افراد جاي تازيانه را كاربزرگتران خانواده مي‌دانستند اما عده اي معتقد بودند كه اين درواقع كار حضرت خضر بوده و علامت روي قووت جاي تازيانه او هست.

مردم اردبيل فصل پاييز را نيز باتوجه به تغييرات جوي منطقه تقسيم بندي كرده بودند و روزهاي موسوم به كلوز با فتحه حروف اول و سوم هنوز نيز دربين عده‌اي از سال خوردگان منطقه مصطلح مي‌باشد.

آنان معتقدند كه در اين روزها كه از سيزدهم تا اواخر آذر ماه را شامل مي شود چنانچه در منطقه برف ببارد زمستان سخت خواهد بود و برف تاچند هفته ابتداي بهار در زمين باقي خواهد ماند.

زمستان در اردبيل از گذشته‌هاي دور به چله بزرگ از اول دي تا دهم بهمن ماه و چله كوچك از دهم بهمن تا آخر اسفند ماه تقسيم شده است.

مردم معتقدند كه هرچند چله بزرگ از لحاظ ميزان بارش برف و سرما درمنطقه اهميت دارد اما چله كوچك سخت تر از آن مي‌باشد و ضرب المثلهاي خاصي به زبان تركي در اين زمينه دارند.

اسفند ماه هم در اردبيل به روزها و هفته‌هاي ديگري ازنظر شرايط جوي تقسيم شده است و هفته اول اين ماه به چله بچه معروف است كه شب اول اين هفته را كورد اوغلي احمد مي‌نامند.

شادروان بابا صفري دركتاب اردبيل در گذرگاه تاريخ مي‌نويسد : براساس يك داستان، پسري به نام احمد كه از اهالي كردستان بوده و دريكي از روستا هاي اردبيل زندگي مي‌كرده است يك روز درآخر بهمن ماه كه هوا آفتابي بوده براي انجام كار به بيابان مي‌رود.

ناگهان هوا تغيير يافته و برف و سرماي شديدي شروع مي‌شود و احمد از راه رفتن بازمانده و درزير برف مدفون مي شود. خانواده اين پسر جستجوي او را شروع مي‌كنند و به دليل برف شديد ازتلاش خود نتيجه اي نمي گيرند اما فرداي آن روز احمد را از زير برف زنده مي‌يابند. دراين داستان از قول احمد گفته شده است كه وقتي توانم در برابر سرما از دست رفت بيهوش روي زمين افتادم اما در نيمه‌هاي شب به هوش آمده و احساس گرما كردم و بعد فهميدم كه اين حرارت از زمين است. اين داستان دربين پيشينيان منطقه اين تصور را به وجود آورده است كه در آن شب به زمين نفس مي‌آيد و زمين گرم مي‌شود.

روزهفتم اسفند دراردبيل به قاري كولگي يعني كولاك پير زن موسوم است و داستان از اين قرار است كه در زمانهاي قديم يك پيرزن شتري داشته است كه با سپري شدن چله بزرگ و كوچك اين شتر حالت جفت‌گيري پيدا نكرده است.

پيرزن از اين شرايط دلخور شده و با دعا از خداوند خواسته خود را طلب مي نمايد و سرانجام دعاي اين پيرزن برآورده شده و برف و سرماي شديدي منطقه را فرا مي‌گيرد و شتر پيرزن باردار مي‌شود.

روز دوازدهم اسفند هم درمنطقه به وعده يلي يعني باد موسمي ناميده شده است و در اغلب سالها در آن روز باد گرم جنوب غربي كه در اصطلاح هواشناسي به باد فون و در زبان محلي به گرميج مشهور است در منطقه مي‌وزد و سبب ذوب برفها مي‌شود.

 بسياري از تقسيم بندي فصول سال در اردبيل متناسب با تغييرات جوي و فصلي انجام شده‌اند بطوريكه اكثر پديده‌هاي جوي كه در داستان‌ها و يا اين تقسيم بندي‌ها به آن‌ها اشاره شده‌اند در واقع همه ساله در اين ديار به وقوع مي‌پيوندند.

در گذر زمان و پيچيده شدن زندگي بسياري از اين آيين‌ها اكنون در حال فراموش شدن مي‌باشند و يا به كلي فراموش شده‌اند و فقط يادي از اسامي روزهاي به خصوص آن دوران در ذهن چند پيرمرد كه هنوز در قيد حيات هستند باقي مانده است.

معدود مادر بزرگان و پدر بزرگاني كه هنوز نفس آنان گرمابخش كانون‌هاي تعدادي از خانواده هاست در دوران كم رنگ شدن صميميت در خانواده‌ها به لحاظ حاكميت زندگي ماشيني و ورود انواع سرگرمي‌هاي پر زرق و برق ، نعمت بزرگي براي كودكان، نوجوانان و ميان سالان محسوب مي‌شوند.

ورود لوازم پر زرق و برق، سرگرميهاي كاذب مانند بازيهاي رايانه اي، اينترنت، تلويزيون و تلفن همراه از دلايل اصلي كم رونق شدن بازار قصه ها و افسانه‌هاي شيرين و كهن هستند و مردم درمسير اين تحولات به تدريج بسياري از اين افسانه‌ها و نامگذاري روزهاي به خصوص سال را به فراموشي سپرده اند.

از طرفي ماشيني شدن زندگي هر چند از حجم كار مردم و زنان خانه دار كاسته اما همين تجملات به نوعي صميميت، آرامش و عواطف اعضاي خانواده‌ها را نيز تحت الشعاع خود قرار داده است.

ورود تجملات و تشريفات و افزايش انتظارات و توقعات ناشي از زندگي ماشيني نيز مردان و حتي زنان خانواده‌هاي امروزي را چنان از بامداد تا شامگاه درگير كارهاي روزمره كرده است كه ديگر فرصتي براي پرداختن به فرزندان خويش و ايجاد ارتباط عاطفي با آنان، نقل داستانهاي كهن و برگزاري مراسم هاي سنتي باقي نمانده است.

: حتي معدود مراسم مربوط به فصول سال از جمله شب يلدا كه در دوران كنوني نامي از آنها باقي است به شكل تشريفاتي برگزار مي‌شوند و هدف از اصلي از برپايي آنان كه همان افزايش ارتباط معنوي و عاطفي، صله رحم و احترام به بزرگتران و سال خوردگان است، تحت الشعاع تجملات ظاهري و خريد تنقلات و ميوه‌هاي گران بها قرار گرفته است.  

+ نوشته شده توسط عباسی در دوشنبه 29 آذر1389 و ساعت |

چون عكس ها با موبايل گرفته شده كيفيت كمي پايين است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عباسی در پنجشنبه 25 آذر1389 و ساعت |

چون عكس ها با موبايل گرفته شده كيفيت كمي پايين است

عاشورا


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عباسی در پنجشنبه 25 آذر1389 و ساعت |

چون عكس ها با موبايل گرفته شده كيفيت كمي پايين است

محرم در استان اردبیل

روز تاسوعا حسيني در اردبيل

روز تاسوعاي حسيني در اردبيل

روز تاسوعاي حسيني در اردبيل

روز تاسوعا حسيني در اردبيل

 

روز تاسوعا حسيني در اردبيل

 

روز تاسوعاي حسيني در اردبيل

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عباسی در چهارشنبه 24 آذر1389 و ساعت |

محرم در استان اردبیل

سوگواريهاي مذهبي
   مردم اردبيل از ديرباز ارادتي خالصانه به حسين(ع) سالار شهيدان و ياران باوفاي او دارند. عشق مردم اين منطقه به حسين(ع) به آن اندازه است كه در طول تاريخ اين شهر و منطقه به شهر حسيني معروف گشته است.
    اردبيل به دليل برخاستن تشيع علوي از سينه اين شهر، عشق و عاشقي و وابستگي كامل خود را به خاندان رسالت و اهل بيت ايثار و شهادت به خصوص سرور شهيدان جهان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) به اثبات رسانيده است و روي اين اصل است كه با فرارسيدن ماه محرم اين شهر يك پارچه در غم و ماتم فرومي رود. از اول ماه محرم تا عاشوراي حسيني روز و شب از هر نقطه اين شهر صداي يا حسين به گوش مي رسد. پير و جوان و زن و مرد لباس سياه بر تن مي پوشند و بدون احساس خستگي شب و روز در مراسم مختلف ماه محرم حضور مي يابند، بر سر و سينه مي زنند و به ياد حسين و مظلوميت خاندان وي اشك از ديده جاري مي سازند. دراين شهر مراسم ماه محرم سرشار از نشانه هاي نمادين است كه براي آگاهي بيشتر به نمونه هايي از آن اشاره مي شود.

چند مداحی ترکی

1-آخشام اولدو ننه- 500 کیلوبایت

2-آخشام اولدو ننه- سلیم قان آغلاییر 2.76 مگابایت

3- ایندی سس وئر منه- 400 کیلوبایت

4-علی دیر امید و پناه یتیمان – 1.8 مگابایت

5- رحمه گتیرمه دی سیزی – علی اصغره گؤره – 215 کیلو بایت

6-عم اوغلو نوحه‌سی – (قطعه 1) – 540 کیلو بایت

7-عم اوغلو نوحه‌سی – (قطعه 2) – 260 کیلو بایت

8- عم اوغلو نوحه‌سی – (قطعه 3) – 950 کیلو بایت

9-عم اوغلو نوحه‌سی – (قطعه 4) – 500 کیلو بایت

10-عم اوغلو نوحه‌سی – (قعطه 5)

11-سن ائیله‌دین عزم سفر عم اوغلو

12-یک نوحه عربی از استاد – کمتر از یک مگ

13-منیم یاوریم آللاه-قالیب الیم اوسته-علی اصغریم آللاه

14-قطعه ای دیگر از عم اوغلو نوحه‌سی

15-یک اجرایی به تقلید از استاد؟

+ نوشته شده توسط عباسی در سه شنبه 16 آذر1389 و ساعت |

رمضان در اردبیل- 1389

نزدیكی‌ های غروب بوی خوشایند انواع غذاهای سنتی ویژه افطاری از خانه ‌های محلات و كوچه ‌های مختلف شهر به مشام می‌ رسد. تمهیدات ویژه ماه مبارک رمضان که از چند روز مانده به فرا رسیدن این ماه آغاز می شود. در خانه ها هیجان و شور و شوق عجیبی برپا می شود و مقداری از مایحتاج مربوط به این ماه مبارک، تهیه و یا پخته می شود.در ایام مانده به رمضان، عده ای بنابر نذر یا تکلیف ادای روزه را به جای می آورند، ریش سفیدان محلات هم چند روز مانده به ماه مبارک رمضان، مساجد را برای عبادت آماده می کنند، نظافت عمومی مساجد، غبار روبی و عطر افشانی مساجد با کمک جوانان محل از جمله این کارها است.

مادر بزرگان اردبیلی چند روزی مانده به این ماه مبارك به تكاپو می ‌افتند تا لوازم و مواد لازم برای تهیه انواع خوراك مخصوص سفره ‌های افطاری و سحری را فراهم كنند، دادن برنج به آسیاب به منظور تهیه فرنی، درست كردم انواع مربا از قبیل مربای گل محمدی (قزل گول)، بالنگ و پسته و نظایر اینها از عمده كارهایی است كه كدبانوان سالخورده اردبیلی از گذشته‌ های دور قبل از فرا رسیدن ماه رمضان انجام می ‌دهند. اغلب خانواده ‌های اردبیلی در این ماه سعی میكنند تا نان تازه و گرم سنتی به ‌ویژه سنگگ، بربری و یا فطیرهای محلی را تهیه و در افطار با چای شیرین و عسل و سرشیر محلی، در کنار غذاهای دیگر میل ‌كنند. در منازل، ساعاتی مانده به افطار، مادر خانه مقدمات افطاری را فراهم می کند. در اغلب خانه ها، فرنی و مربای گل، جزو لاینفک سفره ها را تشکیل می دهد.

فرنی، غذایی است كه با آرد برنج و شیر محلی می‌پزند و در افطار قبل از غذای اصلی با مربا به ‌ویژه مربای گل صرف می‌شود، بطور معمول آش دوغ نیز یکی از عناصر تشکیل دهنده سفره افطاری است.زولبیا، بامیه، گز، سوهان و پشمك در ماه رمضان در اردبیل مشتریان زیادی دارد و شیرینی‌ فروشی ‌ها بیشتر به پخت این شیرینی ‌جات می‌ پردازند.

برخی از خانواده ‌های اردبیلی تمام غذاهای تهیه شده را بطور یكجا در افطار صرف می ‌كنند اما بعضی دیگر چای شیرین و فرنی و غذاهای فرعی را در افطار صرف كرده و پس از گذشت ساعاتی سفره غذای اصلی را پهن می‌كنند. در گذشته به ‌دلیل در دسترس نبودن برخی مواد مردم در هفته تنها یك یا دو نوبت از برنج استفاده می‌كردند عمده غذای اصلی آنها را آبگوشت، کوفته مخصوص اردبیل، شوربا، کتلت و ... تشکیل می داده، اما امروزه با تغییر ذائقه عمومی مردم بیشتر غذاهای رسمی که با برنج سرو می شود طبخ می کنند. معمولا مردم در افطار برای باز کردن روزه خود اول از همه مقدار کمی آب، نمک و یا خرما میل می کنند.

+ نوشته شده توسط عباسی در پنجشنبه 21 مرداد1389 و ساعت |

سیزدهمین روز از هر ماهی در گاهنامه‌ی ایرانی تیر یا تیشتر نام دارد و روز سیزده ماه فروردین به جشن سیزده بد‌ر و روز طبیعت نام گذاری شده است. جشن سیزده فروردین ماه روز بسیار مبارک و فرخنده است. ایرانیان چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود کنار جویبارها و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند. تا کنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است. بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار مسعود و فرخنده دانسته اند. نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال«نحس» و«بدیومن» یا«شوم» شمرده نشده، بلکه چنان چه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاه شماری ایرانی نیز«تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند.

نام گذاری این روز:

در سیزدهمین روز از تیر ماه، آرش كمانگیر، پهلوان ایرانی با پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را جدا كرد و در پی آن اشتی مردمی را میان توران و ایران كه سال ها در جنگ بودند پایدار ساخت. به یادبود او ایرانیان جشن تیرگان را در ماه تیر برپا كردند و سیزدهمین روز از هر ماهی را تیر یا تیشتر نامیدند.

تِشتر یا تیر كیست؟

در میتخت‌های(اساطیر، Myths) ایرانی، تِشتر یا تیر ایزد بانوی بارندگی است كه در آسمان ‌ها با اسپ سپیدی در رهروی است و هرگاه با دیوی به نام اَپوش بجنگد و برنده شود، سالی پر از سبزی و خرمی و باران در پیش است. از سویی گویند كه جمشید شاه پیشدادی هم هر سال در روز سیزده نوروز در دشت سبز و خرم چادر بر پا می کرده و بار همگانی می داده که سپس به گونه‌ی آیین در می آید و از همین روی ایرانیان روز سیزدهم فروردین كنار سبزه ‌ها، چشمه سارها و جویبارها می ‌روند و به ویژه زنان كه نماینده‌ی آناهیتا، ایزد بانوی آب هستند با نوازش سبزه‌ ها و گره زدن آنان{داستان گره زدن سبزه در پایین آورده شده}، پشتیبانی خود را از ایزد بانوی باران نشان می دهند.

برگزاری آیین جشن سیزده بدر:

نیاكان ما پس از دوازده روز جشن که یاد آور دوازده ماه سال است، روز سیزدهم را پایان جشن بزرگ نوروز می دانستند. امروزه هم هنوز روز سیزدهم فروردین همانند شب پایانی چهارشنبه سال جایگاه ویژه‌ای دارد. اگر با چهارشنبه ‌سوری به پیشواز نوروز می ‌رویم، با جشن سیزده بدر همراه با شادی به پادرهه/بدرهه(بدرقه) آن می ‌رویم. آنان از بامداد روز سیزده فروردین سفره نوروزی را بر می چیدند و سبزه ها را با خود بر می داشتند و به دشت، بیابان و کشتزارها می بردند و به آب روان می سپردند كه نشانه‌ی ‌پیشكشی دادن به ایزد بانوی آب ها است و با نیایش به درگاه اهورامزدا آرزوی بارش باران و سالی پر از فراوانی و شادی می كردند. آنان در زمین تازه روییده و سرسبز و آکنده از انبوه گل و گیاهان بیابانی به شادی، ترانه سرایی، پایکوبی، بازی های گروهی، بادبادک پرانی، سوارکاری، آب پاشی و آب بازی می پرداختند و با گرد آوری سبزه از دشت و كوه به پختن آش و خوراکی های ویژه می پرداختند، که همه ریشه در فرهنگ زیبای ایرانی دارد و آن شاد کردن، خنداندن و آشتی و در پی آن فروریختن اندیشه های پلید و تیره است. بخشی دیگر از آیین های زیبای سیزده بدر با سرنوشت در پیوند است، برای نمونه: شگون(فال) گوش ایستادن، شگون گیری و به ویژه شگون کوزه، گره زدن سبزی و گشودن آن، بخت گشایی که در سمركند (سمرقند) و بخارا رواج دارد و نمونه های پرشمار دیگر…

سبزه گره زدن:

در میتخت ‌های(اساطیر، Myths) كهن ایران، مَـشـیـه{آدم: آدم واژه‌ی پارسی و كوتاه شده‌ی واژه‌ی اوستایی ایودامَن به مانك(معنی) نخستین آفریده است که به دیگر زبان‌ ها رفته است} و مَـشـیـانـه(حوا) روز سیزدهم فروردین با گره زدن دو شاخه ی موُرد، برای نخستین بار در جهان پایه‌ی پیوند خود را بناهشتند. امروزه هم دختران و پسران دم بخت با گره زدن سبزه در روز سیزده فروردین با گواه گرفتن نهاد(طبیعت، Nature) آرزوی پیوندی خوب می كنند.

سیزده بدر سبزه گره زدن

انگیزه نافرخندگی روز سیزده و عدد سیزده:

درباره نافرخندگی روز سیزده دیدگاه های گوناگون هست از جمله:
دیدگاه نخست چنین است: همان گونه كه گفته شد آرش كمانگیر پس از پرتاب تیر، مرز میان ایران و توران را شناساند، ولی پس از آن جان خود را از دست داد و گویند نافرخندگی روز سیزده در نزد نیاكان ما و هم چنین گسترش آن مَر(عدد) 13 در جهان، برای نافرخنده بودن مرگ آرش كمانگیر در این روز است.
دیدگاه دوم چنین است: در فرهنگ ایران هیچ یک از روزهای سال نافرخنده شمرده نشده ولی چون پس از تاخت تازیان به ایران، آنان هفت روز در هر ماه را نافرخنده می دانستند و سیزده هم در شمار آن بوده، گویند نافرخندگی سیزده از این جا ریشه گرفته است.

دروغ سیزده یا اول آوریل

دروغ سیزده بهانه ای برای سرگرمی و خندیدن در این روز است كه اتفاقا یكی از شباهت های فرهنگ ایرانی با فرهنگ های دیگر است. دروغ های روز اول آوریل مانند همین دروغ ها و شوخی های سیزده بدر است. روز اول آوریل، هر چهار سال یكبار مصادف با روز سیزده فروردین است و سه سال دیگر با ۱۲ فروردین مصادف است. اول آوریل در اساطیر روم باستان مصادف است با روز رستاخیز آتیس الهه تبسم. شاد بودن و خندیدن در این روز مرسوم است. آمریكایی ها در روز اول آوریل از روش های مختلف و گاهی عجیب و غریبی برای دست انداختن دیگران و شوخی كردن با آنان استفاده می كنند. بریتانیایی ها می گویند كه بدشانسی نصیب كسی خواهد شد كه بخواهد در بعد از ظهر روز اول آوریل كسی را دست بیندازد، زیرا در آن ساعات دیگر مردم نسبت به این گونه شوخی ها آمادگی پیدا كرده اند. در هند، یك روز قبل از اول آوریل جشن هولی برگزار می شود كه در آن مردم بر روی همدیگر رنگ می پاشند و شادی می كنند. در روز اول آوریل، مردم پرتغال بر روی همدیگر آرد می پاشند. مردم فرانسه، روز اول آوریل را روز ماهی می نامند. كودكان و نوجوانان فرانسوی در این روز، بر پشت دیگران كاغذی می چسپانند كه بر روی آن تصویر نوعی ماهی كه زود به دام می افتد كشیده شده است. منظور از این كار، این است كه فردی كه كاغذ به او چسپانده شده مثل همان ماهی، زود به دام می افتد.

روز طبیعت فراموش شده

سیزده بدر روز طبیعت است اما اگر روز چهاردهم فروردین سری به پارك ها و یا فضای سبز اطراف شهرها بزنید متوجه می شوید كه سیزدهم فروردین هر روزی می تواند باشد جز طبیعت. مردمی كه از صبح از خانه بیرون آمده اند آنقدر زباله و آشغال از خودشان در طبیعت به جا گذاشته اند و همه جا را كثیف كرده اند كه باور كردنی نیست.منبع

+ نوشته شده توسط عباسی در پنجشنبه 12 فروردین1389 و ساعت |

چهارشنبه سوری - اردبیل- مراسم و آئین های استان اردبیل- َArdebil

یکی از مراسمات مهم این روز، روشن کردن آتش و پریدن از روی آن می باشد. روایت های زیادی در مورد این مراسم وجود دارد. بعضی، به وجود آمدن این رسم را به زمان زرتشت پیامبر نسبت می دهند و بعضی آن را رسمی می دانند که از زمان مختار ثقفی (انتقام گیرنده خون امام حسین (ع) ) باقی مانده است. چرا که اینها معتقدند مختار با طرفدران خود قراری می گذارد مبنی بر اینکه در شب چهارشنبه در پشت بامها آتش روشن کنند، تا بدینوسیله دست به قیام بزنند و همه را آگاه سازند. و بدین طریق گرفتن انتقام خون امام حسین از دشمانش شروع می شود. و از آن روز به بعد، مردم، چنین روزی را روز شادی خود انتخاب می کنند.
عده ای بر این باورند که "سوری" واژه ای کردی و به معنای قرمزی و سرخی می باشد. ولی با نگاهی به تاریخ باشکوه تورک خلاف این موضوع برای ما ثابت می شود و ریشه این کلمه و همچنین ریشه مراسمات مختلف این روز را در این تاریخ مشاهده می کنیم. و حتی شاید بتوان گفت که سومرها –قبائیل تورک – اولین مردمانی بوده اند که مراسمات مربوط به چهرشنبه های آخر سال و نوروز را جشن می گرفتند. چنانچه آقای دکتر مهرداد بهار نیز در مدخل کتاب "تخت جمشید" خود و هم در مصاحبه خود با مجله آدینه (شماره بهار 1372) چنین تصریح می کند: "...جشن نوروز در اصل یک جشن آریایی نبوده بلکه نخست در بین سومریان مرسوم بوده است... این آیین از بین النهرین به دیگر مناطق جهان و از جمله ایران رفته است...".. البته خود کلمه "سور" (sur) در زبان تورکی به معنای سرور و شادمانی می باشد. در آداب و سنن قدیمی ما تورکها 4 چهارشنبه ماقبل نوروز جشن گرفته می شد و در چهارشنبه آخرین بر فراز تپه بلندی آتش افروخته تا قبل از طلوع آفتاب از روی آن می پریدند. رسم برافروختن آتش اشاره به یک حادثه تاریخی نیز می کند و آن اینکه تورکانی که در "ارگنه گون" – نام مکانی- در محاصره بودند بکمک افروختن آتش توانستند محاصره را شکسته، راه سرزمین پدریشان را بیابند.
این روز رستاخیز یعنی بازگشت به سرزمین مصادف بود با شروع فصل بهار، بهمین خاطر خان تورکان هر ساله بیاد بود آن روز آتش بزرگی افروخته و با کوبیدن پتک بر روی آهنی که در آتش بزرگ قرار داده شده آغاز سال و جشن را اعلام می کند.
آتشکده های به جا مانده از گذشته ها نیز نشان می دهد که این عنصر طبیعی در میان ملت تورک برای خود اهمیت خاصی داشته لذا مراسمات فعلی زنجیره خود را از گذشته حفظ کرده و اگر قالب ها نیز عوض شده باشند ولی مفهوم ذاتی خود را از دست نداده اند. پس نمی توان به همین راحتی صحبت از کردی یا عربی یا ... بودن کلماتی مانند سوری کرد. شاید در میان قوم کرد این واژه به معنای قرمزی باشد، ولی آن نمی تواند دلیلی بر تسری آن بر واژه های مشابه آن در فرهنگ ملتهای دیگر به همان معنا باشد.
بعد از غروب آفتاب، آتشها روشن می شوند و همه سعی می کنند از روی ان بپرند. زمان روشن کردن آتش از" اوزه رلیک" ( اسپند) که از بازار خریده شده می سوزانند و اعتقادی وجود دارد که پریدن از روی آتش موجب خوشبختی و گشایش بخت می شود.

موقع پریدن از روی آتش چنین نغمه هایی خوانده می شود:

آتیل – باتیل چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

آغیرلیغیم – اوغورلوغوم اودلارا

منیم له هوپولمایان یادلارا

آغیریلیغیم اود اولسون

اوددا یانان یاد اولسون

اود اوستن آتداناق

هر جفایا قاتداناق

آغیرلیغیم – اوغورلوغوم اودلارا

منیم له هوپولمایان یادللارا

آتیل – توتول چرشنبه

چیللم توکول چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

عالم گرانقدر مرحوم پروفسور محمد تقی کیریشچی (ذهتابی) در کتاب تاریخ دیرین ترکهای ایران (ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) با اشاره به این رسم چنین بیان می کند: "اهل منزل و حتی پیرمردهای 90 ساله به پشت بام می روند و در حالی که مقابل آتش می ایستند و دستهایشان را رو به آسمان گرفته اند می گویند: خدایا تو را هزاران بار شکر، پارسال ده تومان سرمایه داشتیم، سراسر سال را کار کردیم، منفعت کردیم و زندگیمان را به خوبی گذراندیم و همان ده تومان باز هم باقی است. و سپس به بچه ها اشاره می کند که مراسم را شروع کنند و بچه ها نغمهای مربوط به این مراسم را سر می دهد و مشغول شادمانی و پریدن از روی آتش می شوند. به مراسمات مربوط به آتش کردن روشن نادارا می گویند.
در بعضی از مناطق بعد از پردن از روی آتش، باز هم با باورها و رسوم مختلفی رودر رو می شویم. برای مثال دخترها بعد از پریدن از روی آتش موقعی که به خانه برمی گردند کفشهایشان را درمی آورند و به طرف آستانه در خانه پرت می کنند. اعتقاد و باور بر این است که اگر پاشنه کفش ها به طرف منزل باشد آن سال به خانه بخت خواهند رفت.
و در بعضی مناطق بعد از پریدن از روی آتش بر روی یک بیل یا یک پارو سوار می شوند و مثل اسب به سواری کردن با آن می پردازند. از کسی که بر روی پارو سوار شده می پرسند "کجا می روی" و او هم نام جایی که آرزو دارد در سال جدید برود، بر زبان جاری می سازد. همچنین مردم از خاکسترهای آتش برمی دارند و موقع صبح، کنار آب رفته و خاکسترها را بر روی آب می ریزند. و با گرفتن ناخنهای خود می گویند:

آغیرلیغیم – اوغورلوغوم گئت

قادا – بلا بیزی ترک ائت

+ نوشته شده توسط عباسی در یکشنبه 23 اسفند1388 و ساعت |

عروسی در اردبیل - مراسم و آئین - Ardebil

خواستگاري رسمي وعقد خواني

پس از آنكه دختري مورد پسند قرار مي گرفت اقدام به خواستگاري رسمي مي شد علامت قبول ازدواج ازطرف خانواده دختر چاي شيرين بود و در اين روز از اقرباي دختر هم عده اي بدين مجلس كه به «شيرني ايچدي» معروف بود دعوت مي شدند. در اين مجلس ميزان مهريه و شرايط طرفين و تاريخ عقد مشخص مي شد نامزدي رسمي وقتي صورت مي گرفت كه مراسم مخصوصي به نام «شال اوزوك» انجام يابد اوزوك لفظ تركي و به معني انگشتري است و شال به همان معنائي است كه در زبان فارسي نيز مصطلح است.

عقدخواني
بين نامزدي و عقد خواني مدت زيادي طول نمي كشيد و از كسان طرفين براي مجلس عقد دعوت مي شد و اين دعوت غالباً از مردان مسن و ميانسال به عمل مي آمد.
عقدخواني در خانه دختر به عمل مي آمد ولي مخارج آنرا خانواده پسر بر عهده داشت وقتي كه صيغه عقد جاري مي شد مجلس در سكوت عميق و روحاني خاصي فرو مي رفت و همه به جملات خوانندگان صيغه توجه مي كردند. عروس در اتاق ديگري كه او را بر روي ظرف مسيني مي نشاندند و در وسط پارچه اي كه در بالاي سر او گرفته بودند دو تكه قند را به هم مي سائيدند چون صيغه به پايان مي رسيد همه مباركباد مي گفتند آنگاه با چاي و شيريني از حضار پذيرائي مي كردند.

پارچه كسدي
قبل از بردن عروس به خانه بخت جشن ديگري گرفته مي شد كه مختص زنها بود. مراد از اين جشن آن بود كه كسان طرفين دور هم بنشينند و لباس هاي عروس را بريده و بدوزند. ولي در طول زمان اين كار صورت تشريفاتي به خود گرفته مبدل به يك جشن رسمي براي نشاندادن لباس ها و زينت آلات عروس به ديگران شده بود. در آن مجلس، كه در خانه عروس برگزار مي شد سازنده ها يعني خوانندگان و نوازندگان زن دعوت مي شدند و با پذيرائي هاي گرم جشن مي گرفتند و در ضمن آن لباس ها و زينت آلاتي را كه خانواده داماد براي عروس آورده بودند به مهمانان نشان مي دادند. فرداي آن روز كساني از نزديكان داماد به اتفاق خياط به خانه عروس مي آمدند و قسمتي از پارچه ها را بريده براي روز عروسي لباس مي دوختند.

حنا گجه سي
حناگجه، شبي بود كه فرداي آن عروس را به خانه داماد مي بردند اين جشن هم در خانه عروس و هم در خانه داماد گرفته مي شد. حنا گجه خانه عروس مخصوص دختران و زنان جوان بود اينان، از هر دو خانواده، از بعد از ظهر آن روز به خانه عروس دعوت مي شدند و با او به حمام مي رفتند و غروب برگشته در خانه عروس جشن مي گرفتند و چون به دست هاي عروس حنا مي بستند از اين رو آنرا حنا گجه يعني شب حنا بندان مي گفتند. جشن خانه داماد هم با شركت پسران جوان برگزار مي شد و دوستان و همسالان وي در آنجا گرد آمده با او به حمام مي رفتند.

شب عروسي
بردن عروس به خانه داماد غالباً بعد از غروب صورت مي گيرد در زمان هاي قديم بعضي از خانواده ها عروس را با اسب به خانه داماد مي بردند ولي بعد ها درشگه جانشين اسب شد و امروزه از ماشين استفاده مي كنند. بعد از ظهر روزي كه غروب آن عروس به خانه داماد مي رفت جهزيه او را باضافه لباس ها و تحفه هائي كه از روز نامزدي به بعد براي او آورده بودند، به خانه داماد مي بردند. عروس را مشاطه آرايش مي داد و هنگام رفتن او به خانه داماد چادري بسرش مي انداختند و زن هاي مسني از خانواده او وي را همراهي مي كردند يك نفر «ينگه» هم همراه آنها مي شد تا آداب و مراسم به حجله رفتن عروس را بوي بياموزد و در برابر كينه توزي احتمالي از او مراقبت كند موقع رفتن عروس پدر وي، و در صورت نبودن او برادربزرگ يا عموي او، دم در خانه دعاي خير مي داد و خوشبختي او را آرزو مي كرد. در خانه داماد معمولا شام تهيه مي شد و از مردان و زناني از بستگان طرفين دعوت به عمل مي آيد رسم بر اين بود كه داماد سه تا سيب به پشت عروس بزند و بسر او نقل و نبات بريزد و پول نثار كند در مدخل راهروي ساختمان مجموعه يا طشت مسين مي گذاشتند تا عروس از روي آن بگذرد و مثل مس در آن خانه محكم بماند.

ترك پلو
فرداي شب عروسي براي ناهار عروس غالبا مادرش «قويماق» مي فرستاد و براي شام او نيز از خانه پدرش ترك پلو مي آوردند. ترك غذاي مخصوصي است و آن پلويي است كه با زعفران و شكر و روغن مثل كته پخته مي شد. پلو را نيز گاهي با دو يا سه خورش مي پختند و همه آنها را با ديگ و ظرف هائي كه در آنها پخته بودند مي فرستادند. فرستادن ترك پلو هم داراي تشريفاتي بود و در خانه عروس براي شركت در اين مراسم از جمعي از نزديكان دعوت مي شد. هم چنين كسان داماد از اقرباي نزديك خود براي صرف اين غذا دعوت مي كردند.

اوز آشدي
عروس از ساعت ورود روي خود را از ديگران، يعني مردان و زنان خانواده شوهر، مي پوشانيد و روز اول براي آنكه نزد مادر شوهر يا خواهران و كسان داماد چادر از سر او بردارند هر يك از آنها چيزي به وي هديه مي دادند اين هديه بسته به تمكن مالي خانوادگي فرق داشت و در خانواده هاي متمكن سكه طلا بود و آنرا «اوز آشدي» مي گفتند يعني رونما.

بنده تخت
چون انتظار ورود مهمان براي خانواده داماد در مدت يك هفته و ده روز اول كار مشكلي بود لذا بعدها روز سوم عروسي را با اصطلاح عوامانه بنده تخت كه تحريف شده عبارت «بانوبتخت» است بدين كار اختصاص دادند و بعد از ظهر آن روز را به طور رسمي براي پذيرائي از مهمانان مشخص ساختند.

اياغ آشدي
پس از پايان اين قبيل مراسم، عروس و داماد بقصد بازديد به خانه هاي منسوبان و دوستان خود مي رفتند. بعد از اين بازديدها تشريفات اياغ آشدي آغاز مي شد و آن عبارت از مهماني هائي بود كه خويشان و دوستان عروس و داماد، متناسب با درجه نزديكي كه با آنها داشتند، به افتخار آنان ترتيب مي دادند و از خانواده هاي طرفين نيز دعوت مي نمودند. منبع

+ نوشته شده توسط عباسی در دوشنبه 28 دی1388 و ساعت |

آئين مربوط به تولد طفل - ائین ها و مراسم - اردبیل - Ardebil

سابقاً در اردبيل زايشگاه و بيمارستان نبود و زايمان ها در خانه ها صورت مي گرفت قابله هاي تحصيلكرده  مثل امروز وجود نداشت و به جاي آنها زنان سالخورده بنام ماما كه در عوض تحصيلات تجربياتي در كار خود داشتند در امر زايمان دخالت مي نمودند.
رسم معمول آن بود كه چون درد زايمان شروع مي شد كساني بسراغ ماما مي رفتند و او را بخانه مي آوردند. در اين ميان زن هاي ديگر وسايل لازم را فراهم مي كردند و خانه را براي ورود تازه مولود آماده مي ساختند.
وسايلي كه آن روز براي زايمان مورد نياز بود و با وسايل كنوني تفاوت زيادي داشت. امروز يك بانوي باردار در حاليكه بطور طبيعي روي تختخواب مي خوابد وضع حمل مي كند ولي در گذشته اين كار بطور نشسته صورت مي گرفت. براي زايمان دستگاهي فراهم مي كردند كه بنام «دره»( براي تلفظ صحيح كلمه آنرا با حروف فرانسه و بدين شكل Duree تلفظ فرمائيد. ) معروف بود و آن نشیمن گاهي بود بكشل اجاق كه بانوي حامله مثل صندلي روي آن مي نشست. در زير دره پارچه اي گسترده بود كه مقدار زيادي خاكستر الك شده در خانه ها بود در مي آوردند. اين خاكستر از تپاله و پهن بود و برخاكستر زغال و چوب مزيت داشت قابل توجه است كه خود دره را هم غالباً از «كرمه»(كرمه را با فتح اول و سر سوم و سكون دوم و چهارم تلفظ فرمائيد. در دهات اردبيل رسم است كه پهن حيوانات را در فصل زمستان در گوشه اي از كوچه مي ريزند. اين پهن بر اثر آمد و شد چهار پايان و انسانها سفت و سخت مي شود. در بهار آنرا با بيل بصورت قطعاتي جدا مي كنندو در جلوي آفتاب خشك مي نمايند و آنرا كرمه مي خوانند و براي سوزاندن بكار مي برند.) ترتيب مي دادند.
در كنار دره طشتي با آفتابه اي پر از آب نيم گرم مي گذاشتند و نيز يك لنگه كفش و يك عدد قيچي و مقداري نخ حاضر مي كردند. چون زائو از وضع فارغ مي گشت او را بر تختخواب منتقل كرده مي خوابانيدند و بلافاصه طفل را با آب شستشو مي دادند و بر روي لنگه كفش نافش را مي بريدند و با لباس هائي كه قبل از تولد آماده داشت پوشانيده نزد مادرش قرار مي دادند. وقتي نوزاد بدنيا مي آيد اگر پسر بود قابله كلمه يا «محمد» (ص) و اگر دختر بود لفظ يا «فاطمه» (ع) ادا مي كرد واين گفتار او اعلامي بود بر اينكه نوزاد پسر يا دختر است و كساني كه در اطراف بودند و بي صبرانه پسر يا دختر بودن مولود را انتظار مي كشيدند با اين گفتار از جنسيت نوزاد آگاه مي گشتند.
در نظر اكثريت مردم اردبيل نوزاد پسر بيش از دختر موجب شادي و خوشحالي والدين مي شد زيرا برقراري نسل را كه امروز بنام «ژن جاويدان» عنوان مي كنند از طريق فرزند ذكور ميسر مي دانستند. اين بود كه قابله يا كسان ديگر غالباً پسر بودن مولود را به پدر و كسان نزديك وي مژده مي بردند و بسته به مقام خود و امكانات آنها هديه و جايزه دريافت مي داشتند.
هنگامي كه ماما ناف نوزاد را مي بريد حاضرين مجلس هر يك به تناسب وضع خود مبلغي بنام «گوبك پولي» (در زبان تركي آذربايجاني ناف را گوبك مي گويند و تلفظ آن به حروف فرانسه چنين است Gueubak) يعني وجهي كه به يمن و مباركي بريدن ناف است بدو هديه مي كردند و در روزهاي بعد هم كه كساني بديدن زائو مي آمدند چنين پولي به ماما مي دادند.
براي آنكه ضعف زائو را جبران كنند چيز مقوي و گرم به او مي خورانيدند و اين خوراكي گاهي كره آب شده قاطي با عسل و در بيشتر خانه ها كاچي بود كه آنرا در محل «قويماق» مي گويند. بعضي نيز كشمش كوبيده را در روغن سرخ كرده بدو مي دادند.
اولين خوراكي كه بنوزاد مي دادند چند قطره آب جوش نيمگرم و سپس مقدار بسيار ريز و كوچك كره بود و پس از يكي دو روز كه بدين طريق مي گذشت مادر از پستان خود بدو شير مي داد.
لباس نوزاد را بخصوص در نخستين زايمان او كسان زائو مي فرستادند. اين كار تشريفاتي داشت و معمولاً بعد از زايمان و تقريباً يك هفته بعد صورت مي گرفت ولي تا آن روز با لباس هائي كه خود بانوي حامله يا عمه هاي نوزاد قبل از وضع حمل تهيه كرده بودند نوزاد را مي پوشاندند.
مراقبت زائو در ده روز اول بعد از زايمان بر عهده كسان وي بود و در درجه اول مادر و گرنه خواهر بزرگ او اين وظيفه را بر عهده مي داشتند. زائو در اين ده روز بايد در رختخواب بماند و از حركت و سرما بپرهيزد تا از ابتلا به بيماري هاي ديگر مصون ماند. در بعضي از خانواده هاي دهاتي منش سيخ كباب و پياز درسته اي هم زير سر زائو يا گاهي بر بالاي در ورودي اطاق زائو مي گذاشتند تا مادر و فرزند را از «آل» و شياطين محافظت كنند. بدين طريق نوزاد تحت مراقبت قرار مي گرفت ولي كار ديگري هم لازم بود تا او را از چله ديگران حفظ نمايد.
چله عبارت است از نحسي و سنگيني اي كه مانع به مقصود رسيدن آدمي مي شود و بدين وسيله زيان مي رسانند و در مورد نوزاد موجب بيماري، عدم رشد، چشم بد و اي بسا مرگ او می گردد و اين است كه وقتي مهماني به عيادت زائوئي مي آمد قبل از ورود او طفل را از اطاق بيرون مي بردند و پس از ورود مهمان او را بداخل اطاق مي آوردند تا هنگام ورود مهمان نوزاد در اطاق نباشد و سنگيني او عايد اين نگردد.
طفل را كم كم بقندان عادت مي دادند و قنداق قطعات چيت يا كهنه هائي بود كه بشكل مثلث مي دوختند و براي آنكه رطوبت ادرار طفل از آن نگذرد چند تكه پارچه را روي مشمعي به همان شكل قرار داده طفل را در آن مي پيچيدند و روي آن چلوار يا پارچه تميز تري مي گرفتند. در زمان هاي سابق مثلاً چهل سال پيش از اين مشمع پيدا نمي شد و لذا نظافت او به مراقبت بيشتر احتياج داشت. براي آنكه ادرار بچه و كهنه هاي قنداق، ران ها و پاهاي او را زخمي نكنند مقداري خاك نرم و الك شده در آن مي ريختند و گاهي پيه حيواني بر پاها و ران هاي او مي ماليدند.
مدت قنداق كردن بچه ها فرق داشت. در مورد اطفال ضعيف گاهي تا دو سالگي بلكه بيشتر طول مي كشيد ولي اطفال قوي و زود رشد در حدود يكسال در قنداق مي ماندند. طبعاً سردي و گرمي هوا بويژه خوب گذشتن يا سختي زمستان هم در آنها اثر مي گذاشت.

يدي گجه و آدقويدي يا شب هفتم و نام گذاري:
يكي از مراسم مربوط به نوزاد هفتمين شب تولد اوست. در اردبيل اين شب عنواني دارد و معمولاً براي هر نوزادي برگزار مي شود. در مراسم مخصوص امشب مكنت خانواده و كسان زائو اثر  مي گذارد. بدين معني اگر خانواده شوهر ثروتمند و زائو نيز پدر و مادر متمكن داشته باشد مراسم امشب مجلل و گرنه بطور عادي خواهد بود. بعد از ظهر روز ششم تولد لباس ها و هدايائي را كه مادر و كسان زائو براي نوزاد تهيه كرده اند. بخانه او مي آورند و شب را در معيت مهماناني كه دعوت شده اند در مراسم نامگذاري شركت مي كنند. در خانواده هاي متمكن اين دعوت براي صرف شام است و مهماني مجللي بشكرانه تولد نوزاد ترتيب مي يابد. شام را گاهي از خانه پدري زائو مي آورند ولي غالباً در خانه خود نوزاد تهيه مي كنند.
نامگذاري نوزاد معمولا بعد از صرف شام صورت مي گيرد و ترتيب آنچنان است كه مسن ترين و با ايمان ترين فرد حاضر در مجلس ، نوزاد را بر روي دو دست مي گيرد و ابتدا در گوش راست او اذان مي گويد و نامي را كه طفل در آينده بدان ناميده خواهد شد، بعد از اذان سه بار در گوش چپ وي اقامه مي خواند و به همان طريق نام او را ادا مي نمايد.
پس از آنكه نام طفل گذاشته شد نفر سمت راست شخصي كه طفل را در بغل دارد او را از وي مي گيرد و پس از آنكه از روي او مي بوسد با گفتن عبارت «مبارك است انشاءالله» طفل را بشخصي كه در سمت راست وي نشسته است مي دهد و او نيز بدان طريق عمل مي كند و چون همه حاضران طفل را در بغل گرفته تبريك گفتند او را به مادرش مي دهند.
گاهي براي يك طفل دو نام مي گذارند بدين معني كه پدر نوزاد، براي آنكه پدر و مادرش فراموش نشود، نام پدر يا مادر خويش را به فرزند خود مي گذارند و در اين صورت اين نام اصلي را توام با اذان و اقامه در گوش او مي خوانند ولي بلافاصله اضافه مي كنند. كه ترا با فلان نام خواهند خواند و بيعي است كه بيشتر اولين بچه هائي كه بعد از فوت جد يا جده پدري خود بدنيا مي ايند چنين وضعي پيدا مي كنند.
در چهل پنجاه سال پيش نام هاي معمول فعلي مثل ميترا، دارا، كورش ، كيوان و نظاير آنها معمول نبود و نام دومي كه براي پسرها انتخاب مي شد بابا بود زيرا تصور مي كردند كه براي رعايت احترام جد نبايد نام او را با بي احترامي بر زبان آورد و مثلاً موقعي كه آن طفل در آينده مورد طعن و لعن قرار گيرد حرمت صاحب اوليه نام از بين برود. از اين رو او را به اسم بابا كه در زبان تركي آذربايجاني به معني جد است، مي خواندند منتهي اگر جد او حاجي بود او را «حاجي بابا» و اگر ميرزا يا خان بود «ميرزا بابا» يا «خان بابا» و در غير اين صورت ها «آقا بابا» مي خواندند.

 اون سويي:
 روز دهم زايمان زائو بايد حمام كند تا علاوه بر نظافت صوري از جهت شرعي نيز تطهير گردد. در اين روز نيز در بيشتر زايمان ها مخصوصاً در شكم اول تشريفاتي از قديم اجرا مي شود كه آنرا «اون سويي» يعني حمام روز دهم (در زبان تركي آذربايجان «اون» به تلفظ فرانسوي on يعني ده و سو sou به معني آب است) مي خوانند. در اين تشريفات غالباً از هم سن هاي زائو و دوستان وي دعوت مي نمايند و او را دسته جمعي به حمام مي برند.
سابقاً كه حمام ها عمومي بود آنرا «قوروق» مي كردند. بدين معني كه مثلا با صاحب حمام در مقابل پرداخت وجهي قرار مي گذاشتند كه در چند ساعت معين كه زائو در حمام است از قبول مشتريهاي ديگر خودداري كند. در رختكن حمام وسايل پذيرائي از جاي و شربت و شيريني و غيره حاضر مي كردند و از مهمانان پذيرائي مي نمودند و براي تقويت زائو زرده تخم مرغ بدو مي دادند و كوبيده زيره كرماني و مغز گردو را با شهد عسل مخلوط كرده بر بدنش مي كشيدند. وقتي زائو به خانه مي رسيد خوردني هاي گرم و مقوي مخصوصاً كاچي به او مي دادند و گاهي كره و عسل را در حرارت ملايمي آب كرده به وي مي خورانيدند.
روز دهم وقتي زائو از حمام بر مي گشت وظیفه ماما به پايان مي رسيد و حق الزحمه او كه مقداري پول و پارچه خلعت و شيريني و قند بود پرداخت مي شد.
روز يازدهم زندگي خانوادگي زائو وضع عادي بخود مي گرفت و او رختخواب را ترك كرده كم كم به كارهاي خود مي پرداخت ولي كسان وي تا روز چهلم هم مادر و هم نوزاد را آسيب پذير مي دانستند و از آنها بنحوي مراقبت مي كردند.
ختنه سوران نوزادان پسر نيز مراسمي داشت. امروز چنين نوزادان را در ده روزه اول تولد ختنه مي كنند ولي در اردبيل سابقاً آنها را در دو سه سالگي ختنه مي كردند و بر خلاف امروز كه اطباء بدان كار اقدام مي كنند دلاك ها امر ختنه را مباشرت مي نمودند.
در روز ختنه هم جشن مي گرفتند و از دوستان و نزديكان به ناهار دعوت مي كردند. و دو سه روز پيش از آن نيز دست و پاي طفل را حنا مي بستند. امر ختنه معمولا بعد از ناهار صورت مي گرفت و چون داروهائي كه امروز براي بند آوردن خون استعمال مي شود وجود نداشت دلاك از خاكستر الك شده استفاده مي كرد و فوراً مقداري از آن بر روي زخم مي ريخت و با پارچه اي مي بست. روزهاي دوم و سوم زخم را با مرهمي كه همراه خود مي آورد «پانسمان» مي نمود و بعد از يك هفته كه زخم التيام و بهبود مي يافت اجازه حركت و به حمام رفتن بدو مي داد.
در مجلس ختنه نيز چاي و شيريني و ميوه و شربت وسيله پذيرايي بود و نيز به شخص دلاك انعام هائي از طرف نزديكان طفل داده مي شود. روز آخر پدر خانواده حق الزحمه دلاك را با شيريني و كله قند و گاهي پارچه اي بعنوان خلعت بدو مي داد. در نظر پيشينيان آبله كوبي اطفال ضروري بود و معمولا بوسيله آبله كوبان سيار صورت مي گرفت. در آن ايام به داري به معناي كنوني وجود نداشت و تلقيح اجباري معمول نبود بلكه خود خانواده ها آنرا لازم مي دانستند و چون مركز ثابت و موظفي براي اين كار موجود نبود از اينرو كساني آبله كوبي را شغل خود قرار داده و در كوچه ها با صداي بلند «چيچك دوگ دوره ن» ( با تلفظ فرانسه Tchitchak Deugduran يعني كسيكه مايل است آبله كوبي كند.) آمادگي خود را اعلام مي كردند و مادران نوزادان خود را بوسيله آنان تلقيح مي نمودند. تلقيح آبله سن و موقع مخصوصي نداشت و صداي آبله كوب در كوچه غالباً موجب اتخاذ چنين تصميمي از طرف پدر و مادر طفل مي شد. وجه تسميه آبله به تركي هم قابل توجه است زيرا اينان آنرا به گل تشبيه كرده نام «چيچك» بدان داده اند و چيچك در اين زبان به معني گل مي باشد.

آئين مربوط به تولد طفل - آئین و مراسم - اردبیل - Ardebil

به مكتب سپردن طفل:
طفل چون بزرگ مي شد و پنج شش ساله مي گشت غالباً او را براي تحصيل به مكتب مي بردند امروز كه محل تحصيل ابتدائي اطفال دبستان ها است بتحصيل سپردن طفل تشريفاتي دارد و در موقع ثبت نام ارائه شناسنامه و احراز سن قانوني تحصيل، اوراق مربوط بسلامت روح و جسم عكس و غيره لازم مي باشد. اما سابقاً كه مدرسه نبود مكتب خانه ها متعددي در اردبيل وجود داشت و معلمين والامقامي ترتبيت و تعليم اطفال را عهده دار بودند.
در اين مكتب خانه ها موضوع سن مطرح نبود و همين قدر كه طفل مي توانست در مكتب بنشيند و آماده خواندن باشد او را مي پذيرفتند مكتب هاي مقدماتي كه الفبا و خواندن قرآن را با اطفال ياد مي دادند شبيه كودكستان هاي فعلي بودند و بوسيله معلم هاي زن بنام «آخوند باجي» اداره مي شدند ولي در مكتب هاي بالاتر كه كتاب هاي ادبي و صرف و نحو عربي مي آموختند آخوندهاي مبرزي بودند و مكتب برخي از آنها شهرت زيادي  داشت. تعليمات اوليه براي اطفال ياددادن حروف عربي و حركات و تلفظ صحيح آنها بمنظور خواندن قرآن مجيد بود.
بعد از مدتي كه اين تعليم با موفقيت به پايان مي رسيد خواندن قرآن آغاز مي گشت و هنگامي كه طفل موفق به ختم قرآن مي گرديد. بشكرانه اين امر مهم مهماني اي در خانه او بناهار ترتيب مي يافت و از معلم و همشاگردي هاي وي دعوت مي شد و نيز هديه و خلعتي به معلم اهدا مي گرديد.
پس از پايان قرآن غالباً امر تحصيل پايان يافته تلقي مي شد ولي كساني كه به ادامه تحصيل مي پرداختند خوشنويسي ياد مي گرفتند و به موازات آن خواندن كتاب هاي فارسي مثل گلستان سعدي، تنبيه الغافلين، اخلاق ناصري، نصاب الصبيان، قابوسنامه و نظاير آنها نيز بشاگردان تعليم مي شد و طرز نامه نگاري از روي منشات نويسندگان نامي سابق مثل قائم مقام و غيره تدريس مي گشت. حساب نيز آموخته مي شد ولي نه بر سبك اعداد بلكه بطور سياق. (روش سياق بر مبناي نام عربي اعداد بود و چون يك قران هزار دينار بود آنرا بصورت الف، صدرا كه مائه بود بدان شكل و الخ … مي نوشتند.)
اينها تعليماتي بود كه براي زندگي در محيط اجتماعي آنروز كافي بنظر مي رسيد ليكن كساني كه مي خواستند بيشتر بخوانند غالباً به مدارس طلاب علوم ديني مي رفتند و از محضر مدرسان دانشمند بهره مي گرفتند. ناگفته نماند كه اين عده محدود بود زيرا اولا بيشتر خانواده ها امكان نداشتند كه فرزند خود را به تحصيل بگذارند ثانياً علم و دانش نيز بقدريكه امروزه در امر زندگي موثر است اثري از آن حيث در گذشته نداشت و در نتيجه از طرف خود محصلين نيز كمتر استقبال مي شد. منبع

+ نوشته شده توسط عباسی در یکشنبه 20 دی1388 و ساعت |

بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

***

+ نوشته شده توسط عباسی در شنبه 5 دی1388 و ساعت |

همزمان با عاشورای حسینی، گروههای كثیری از عاشقان اهل بیت (ع) در نقاط مختلف شهر اردبیل با برپایی آیین‌های شبیه‌خوانی، فجایع خونبار دشت كربلا را برای عزاداران ترسیم می‌كنند. آیین‌های سنتی شبیه خوانی روز عاشورا در اردبیل در میادین و یا مقابل مساجد در سه نوبت سپیده دم، ظهر و شامگاه عاشورا با شكوهی خاص اجرا می‌شود.

مراسم شبیه خوانی به دو نوع ثابت و سیار به اجرا در می‌آید. در عزاداری‌های روز عاشورا گروههای شبیه‌خوانی سیار سوار بر اسب با عبور از خیابانهای شهر صحنه‌های كربلا را روایت می‌كنند. در برخی از شهرها و روستاهای استان نیز میدانی بزرگ به عنوان نمادی از میدان جنگ مهیا شده و یاران واهل بیت امام حسین (ع) در یك گوشه و لشكریان عمرسعد ملعون در گوشه‌ای دیگر قرار می‌گیرند

در روز نهم محرم روز تاسوعا حسینی اهلی محله های  از اردبیل که قرار است در محله آنها مراسم شبیه خوانی بر گزار شود شروع به آماده سازی محل برای اجرای مراسم می کنند .

میدان (محل اجرای تعزیه) محلی به شکل دایره می باشد . برای آماده سازی این محل از قبل میله های بلندی ر درست می کنند دور تا دور زمین میدان می کوبند در روی هر یک از این میله ها سه یا چهار عدد حلقه جوش می دهند . از این حلقه برای رد کردن طناب و حصار کشی دور میدان استفاده می شود تا از ورود افراد غیر از شبیه خوانان به داخل میدان جلوگیری شود این کار برای جلو گیری از اختلال در اجرای مراسم است .

در دو طرف میدان، دو محل برای شبیه خوانان موافق خوانان، ((اصحاب امام)) و مخالف خوانان ((افراد یزید)) تدارک دیده می شود که شامل : یک عدد چادر صحرائی و تعدادی صندلی برای نشستن آنها می باشد . خیمه های کوچکی در اطراف چادر امام خوانها ایجاد می شود که نشان از خیمه یاران امام حسین (ع) می باشد . در وسط میدان یک راه برای ورود و خروج تعزیه خوانان جهت تغییر گریم وجود دارد . چون مراسم معمولاً در نزدیک مساجد اجرا می شود برای تغییر گریم قسمتی از مسجد برای این کار اختصاص داده می شود . بلند گو ها نصب و آزمایش می شود . پرچم های در مسیر برای راهنمایی مهمانان نصب می شود .

این کار ها معمولاً تا ساعت 3 ، 4 بعد از ظهر روز تاسوعا طول می کشد . بعد از آماده سازی میدان داخل میدان کاملاً نظافت شده و آماده اجرای مراسم شبیه خوانی می شود.

از محل های که در آنها مراسم شبیه خوانی از حال و هوای خاصی برخوردار هست می توان به :

محله ارس (مسجد سید الشهداء

محله امام رضا ( مسجد امام رضا)

محله وحدت 3( مسجد امام سجاد)

محله خاتم النبیین (مسجد خاتم النبیین)

و روستاهای اردبیل که ازجمله در روستای انار و روستای فخر آباد که در این روستا ها مراسم شبیه خوانی به سبک مراسم قدیمی اجرا می شود و دارای بیشترین تماشاگر برای مراسم می باشد .

مردم از اولین ساعات روز عاشورا دسته ، دسته برای دیدن مراسم به طرف میدان های تعزیه حرکت می کنند هر کسی برای خود زیر اندازی می آورد و جای مناسبی را برای دیدن مراسم انتخاب می کند . از اول صبح گروه طبل زنان که شامل : چهار یا شش عدد طبل کوچک، یک یا دو عدد طبل بزرگ ، یک عدد سنج و یک یا دو عدد نی می باشد با نواختن طبل مردم را برای تماشای مراسم دعوت می کنند . مردم رفته رفته دور میدان جمع می شوند و لجظه به لحظه جمعیت زیاد می شود . ماشین های سبک و سنگین دور میدان پارک می کنند و  مردم برای دیدن بهتر مراسم به بالای ماشین ها می روند . مراسم معمولاً از ساعت 9، 9:30 شروع می شود .


شبیه خوانی - مراسم عزاداری - اردبیل


در حین مراسم کسانی که نذر دارند شروع به پخش نذر می کنند، قربانی های متعدد در میدان ذبح می شود . مراسم تا ساعت یک ، یک ونیم بعد از ظهر طول می کشد و درنهایت با شهادت امام حسین (ع) و آتش زدن خیمه‌ها شبیه خوانی به انجام می‌رسد. در گذشته بعد از آتش زدن خیمه قمه زنان به وسط میدان می آمدند و شروع به قمه زنی می کردند که این مراسم به دستور مراجع ممنوع شده . بعد آتش زدن خیمه ها مردم شروع به سینه زنی اطراف خیمه ها می کنند بعد مردم شبیه خوانها را تا مسجد همراهی می کنند  معمولاً افراد که در این مراسم همکاری دارند نهار را در داخل مسجد یا خانه اهالی محل که نذر دارند صرف می کنند.

در روستا ها اطراف اردبیل معمولاً کسانی که  برای تماشای تعزیه از راههای دور و نزدیک می آیند ناهار مهمان مردم روستا هستند و هر یک از اهالی چند نفر از مهمانان را برای صرف ناهار با خود به منزل می برند و معمولاً کسی بدون صرف نهار از روستا خارج نمی شود.

+ نوشته شده توسط عباسی در شنبه 5 دی1388 و ساعت |

بشيك (گهواره)

بشيك يا گهواره كوچك يكي از نمادهايي است كه در دستجات عزاداري اردبيل و به خصوص در روز عاشورا از آن استفاده مي شود. گهواره كوچكي كه با پارچه هاي سبز و يا مشكي پوشانده مي شود. حمل آنها در جلو دستجات عزاداري اكثرا بر عهده دختران كوچك و نوجوان است كه با قرائت اشعاري در ارتباط با حضرت علي اصغر(ع) فرزند شش ماهه سيد و سالار شهيدان و تير خوردن آن حضرت حزن و اندوه خاصي را در بين عزاداران ايجاد مي نمايند.
+ نوشته شده توسط عباسی در شنبه 5 دی1388 و ساعت |

تاسوعا و مراسم شمع گذاری

روز نهم محرم یعنی تاسوعا مراسم دیگری دارد در این روز اردبیلیان در41 مسجد شمع روشن می کنند. این شمعها نذری است و معمولا اشخاص برای برآورده شدن حاجات خود چنین نذری می نمایند. وقتی افراد چنین دسته ای به مسجدی می رسند در کنار طشت آن در ظرفهای مخصوص شمع سوز ، شمع ها را روشن می کنند و از طشت می بوسند وحاجت خود را طلب می کنند وقتی که آفتاب غروب می کند در بیشتر مساجد مردم و دسته های شمع گذار در کنار طشت گرد می آیند و فاتحه می خوانند. برخی از عزاداران، مسیر مساجدی را که باید در آنها شمع روشن نمایند با پای برهنه طی می کنند.
مراسم شمع گذاری در غروب روز تاسوعا در این شهر از حال و هوای خاصی برخوردار است.
+ نوشته شده توسط عباسی در شنبه 5 دی1388 و ساعت |
تشت گذاری سنت عزاداران حسینی در اردبیل-Ardebil
تشت گذاری، سنت عزاداران حسینی اردبیل
 در فضای داخلی مساجد شهر اردبیل سکوهایی وجود دارد که روی آنها تشت های بزرگ مسی و برنجی گذاشته می شود. این تشت ها که نزد عزاداران حسینی اردبیل از حرمت خاصی برخوردار هستند، در طول سال روی جایگاه ویژه شان می مانند تا سه روز مانده به آغاز ماه محرم در آیینی که خاص عزاداری شهر اردبیل است و به آن "تشت گذاری"  گفته می شود، مورد استفاده قرار گیرند.
 شهر اردبیل از دوران قدیم تا چندی پیش، صاحب شش محله اصلی بوده که اهالی شهر با تعبیر "محلات ششگانه" از آن یاد می کنند. هر محله اصلی یا بزرگ نیز شامل کوچه ها و مساجد کوچکتری بوده که در زبان محلی به آن "خولا" (شاخه) گفته می شود. عزاداری ماه محرم در اردبیل از دیرباز توسط همین محلات ششگانه و شاخه های آنها انجام می گرفته و اکنون نیز به همان ترتیب کهن، توسط محلات ششگانه و محلات تابع آنها سامان می یابد.
"بیوک جامعی"، پژوهشگر تاریخ اردبیل و عضو هیات امنای محلات ششگانه شهر ضمن اشاره به این نکته که آیین تشت گذاری به مناسبت آغاز روزهای عزاداری شهدای کربلا، فقط در شهر اردبیل دارای سابقه تاریخی است، در مورد این مراسم به خبرنگار "سرمایه" می گوید: «مراسم تشت گذاری از روز 27 ذی الحجه تا اول ماه محرم، یعنی در فاصله سه روز، در نزدیک به 200 مسجد اردبیل برگزار می شود. اولین تشت گذاری رسمی شهر روز 27 ذی الحجه، پس از نماز مغرب در مسجد جامع شهر صورت می گیرد و سپس طی روزهای باقی مانده تا آغاز ماه محرم، بقیه محله ها هم اقدام به برگزاری این مراسم می کنند.»
جامعی نحوه تشت گذاری مسجد جامع اردبیل را اینگونه شرح می دهد: «تشت گذاری مسجد جامع شهر توسط عزاداران حسینی محله "طوی" (یکی از محله های ششگانه شهر) مدیریت می شود. چند روز مانده به 27 ذی الحجه تعدادی از زنان محله طوی اقدام به نظافت مسجد جامع و شستشوی تشت ها می کنند و سپس تشت ها را در گوشه ای از مسجد قرار می دهند. در مسجد جامع اردبیل به نشان شش محله اصلی شهر، شش تشت آب وجود دارد. در روز تشت گذاری مسجد جامع، علاوه بر عزاداران محله طوی و توابع آن، ریش سفیدها یا روسای و هیات امنای پنج محله دیگر نیز حضور می یابند. بعد از عزاداری حسینیان محله طوی و محله های تابع آن، تشت هر محله توسط نماینده همان محله، با کمک جوانان و در میان غلغله و ازدحام جمعیت به دوش گرفته می شود و روی سکویی که برای تشت ها در مسجد ساخته شده قرار می گیرد. بعد از قرار گرفتن آخرین تشت روی سکوی مورد نظر، عزاداران حسینی کوزه های آب را بر دوش می گیرند و میان ازدحام عزاداران، آب آنها را درون تشت ها خالی می کنند. عزاداران اردبیلی علاوه بر آنکه برای رفع تشنگی در طول ده روز عزاداری از آب تشت ها می نوشند، به شفابخش بودن این آب نیز عقیده دارند و آن را به عنوان تبرک به خانه ها می برند تا بیماران شان هم از آن آب بنوشند. البته با کم شدن آب باز هم آب تازه در تشت ها ریخته می شود که دیگر برای ریختن آب تازه شرایط خاصی وجود ندارد. روشن کردن شمع و خواندن دعای "فاتحه" نیز که دعای خاص آیین تشت گذاری است از دیگر برنامه های سنت تشت گذاری اردبیل به حساب می آید.»
 عضو هیات امنای محله طوی تفاوت تشت گذاری مسجد جامع با سایر محله ها و مساجد شهر را اینطور بیان می کند: «فقط در تشت گذاری مسجد جامع است که شش تشت به نشان شش محله گذاشته می شود و ریش سفیدان پنج محله اصلی دیگر نیز حضور می یابند. در تشت گذاری مساجد دیگر فقط عزادارن یک محله یا یک مسجد به نشان همدلی حضور می یابند و تعداد تشت ها هم ثابت نیست. در هر حال باید گفت باشکوه ترین آیین تشت گذاری متعلق به مسجد جامع شهر است.»
 نویسنده کتاب "آثار و ابنیه تاریخی اردبیل" در مورد سابقه تاریخی آیین تشت گذاری در اردبیل با اشاره به این نکته که سند تاریخی دقیقی در این خصوص به  دست نیامده، می گوید: «بر اساس متن کامل و قدیمی دعای تشت گذاری که به صورت تلفیقی با استفاده از  سه زبان فارسی، ترکی و عربی نوشته شده و نویسنده در آن به بزرگداشت سلاطین صفوی نیز پرداخته، می توان حدس زد آیین تشت گذاری ریشه در عصر صفویه داشته باشد. اما آنچه مسلم می دانیم این است که در دوره قاجاریه تشت گذاری در مسجد جامع اردبیل برگزار می شده. البته در آن مقطع برای ریختن آب به درون تشت ها از مشک استفاده می کردند که اکنون مشک ها جای خود را به کوزه های آب داده اند.»
جامعی در ادامه به نکته دیگری نیز اشاره دارد: «تشت گذاری در عصر قاجاریه فقط در مسجد جامع اردبیل برگزار می شد و سپس سایر محلات اصلی شهر نیز نسبت به انجام این مراسم اقدام کردند. چنانکه اکنون در 200 مسجد شهر اردبیل مراسم تشت گذاری برگزار می شود. علاوه بر این در سه دهه اخیر برگزاری مراسم تشت گذاری به سایر شهرهای استان اردبیل و بیشتر شهرهای استان های آذربایجان  شرقی و غربی و چند شهر دیگر نیز تسری یافته. همچنین اردبیلی های مقیم تهران هم در آستانه آغاز ماه محرم اقدام به برپایی آیین تشت گذاری می کنند. در هر حال تا جایی که می دانیم قدیمی ترین آیین تشت گذاری در مسجد جامع اردبیل و روز 27 ذی الحجه انجام شده است.»  

تشت گذاری نشانه چیست؟

جامعی در خصوص تشت گذاری و علل انجام این کار چند احتمال را مطرح می کند. بنا به گفته وی تشت گذاری از یک طرف اهمیت مساله آب را نشان می دهد؛ چراکه آب برای ساکنان منطقه همواره دارای اهمیتی فوق العاده بوده: «ایران کشوری نیمه خشک است و عراق و عربستان نیز کشورهایی خشک به حساب می آیند. پس به خودی خود آب برای ساکنان این مناطق مساله مهمی است. از طرف دیگر آب در حادثه کربلا جایگاه ویژه ای دارد. براساس مدارک تاریخی احتمال می رود حسین بن علی، امام سوم شیعیان در شهریور ماه که به "خرماپزان" معروف است، مکه را به قصد عراق ترک کرده باشد. بر اساس روایت های تاریخی پیش از رسیدن حسین بن علی و یاران و اهل بیتش به کربلا، "حر" برای بار نخست در منطقه ای به اسم "زباله" راه را بر امام سوم شیعیان بسته و حرکت کاروان وی را متوقف می سازد. حسین بن علی همانجا، علی رغم   کمبود آب، دستور می دهد تشت هایی که همراه کاروان بوده را زمین بگذارند و آب مشک ها را درون تشت ها خالی کنند تا هم یاران خودش و هم سربازان حر از آن آب بنوشند و هر دو طرف، چارپایان شان را نیز سیراب سازند.  این اتفاق هم می تواند یکی از دلایل ایجاد مراسم تشت گذاری محسوب شود. علاوه بر این اهمیت آب در روز های تاسوعا و عاشورا هم بر کسی پوشیده نیست». اما بنا به اظهارات جامعی نیاز عزاداران حسینی به نوشیدن آب نیز مقوله دیگری است که در بررسی ریشه های تشت گذاری نباید  نسبت به آن بی توجه بود؛ چنانچه در قدیم که آب آشامیدنی را از چاه های سنگی مجاور شهر اردبیل کشیده و با گاری به شهر می آوردند، آب موجود در تشت ها -- که مدام نیز پر می شد--، می توانست نیاز عزاداران به آب آشامیدنی را تامین کند.  پژوهشگر تاریخ اردبیل در نهایت، بزرگداشت آب به یاد حرکت عاشورا را یکی از مهم ترین دلایل ایجاد آیین تشت گذاری عنوان کرده و تشت گذاری را رسمی ترین استقبال اردبیلی ها از روزهای عزاداری امام سوم شیعیان می داند.

این مدرس دانشگاه همچنین به جایگاه اردبیل در عصر صفویه اشاره کرده و به سبب وجود مرقد شیخ صفی الدین، جد ششم شاه اسماعیل در این شهر، اردبیل را بعد از قم و مشهد به عنوان سومین شهر زیارتی ایران در عصر صفوی معرفی می کند. بنا به گفته وی تشکیل حکومت صفویه را باید اوج تجلی فرهنگ تشیع دانست و به دلیل اینکه شهر اردبیل خاستگاه صفویه به حساب می آمده، اردبیل صاحب سابقه ای عمیق در مقوله عزاداری برای شهدای کربلا شده است.

این گزارش در شماره ۳۷۷ روزنامه سرمایه چاپ شد 

+ نوشته شده توسط عباسی در سه شنبه 24 آذر1388 و ساعت |

بعد از افطار در اغلب مساجد نماز جماعت اقامه می شود و سپس مراسم سخنرانی و قرائت قرآن و ادعیه برگزار می شود که در اغلب موارد همه اعضای خانواده به اتفاق به مسجد محل می روند.

حضور پررنگ مردم در مساجد از دیگر مسایلی است كه در ماه مبارك رمضان در اردبیل به مساجد جلوه خاصی می‌دهد، نمازهای یومیه در ماه مبارك رمضان در مساجد جلوه‌ای خاص دارد و بسیاری از مساجد شاهد حضور مردم بویژه جوانان و نوجوانان است، در ایام رمضان هم، روزه داران اغلب برای قرآن خوانی و ادای نماز جماعت در مسجد محلات جمع می شوند و در کنار این امور، کلاس های درس و قرائت قرآن هم توسط هیات امنای مسجد دایر می شود. توجه بیش از پیش به عبادات واجب و مستحبی، گرایش بیشتر به معنویات و اعمال خیر، علاقمندی به طبیعت به‌ عنوان نشانه ‌هایی از عظمت و قدرت الهی، صله ارحام و بركت یافتن رزق و روزی از فواید معنوی روزه‌داری و ماه رمضان است، چرا که ماه رمضان فرصت مناسبی است تا انسان ‌ها در كارها و جوانب مختلف زندگی خود بازنگری كنند. شایان ذکر است که طبق یک رسم قدیمی شب دوم ماه رمضان در اردبیل نیز مجالس یاد بود برای اشخاصی كه بعد از رمضان سال قبل در گذشته‌اند در مساجد و یا منازل برپا می‌شود.

بیشتر ساكنان منطقه اردبیل به بیدار شدن از خواب ساعاتی قبل از اذان صبح و خوردن سحری و اقامه نمازهای واجب و مستحبی اهمیت زیادی می‌دهند. در ماه مبارک رمضان، سحری هم مراسم ویژه خود را از قدیم الایام داشته و با گذشت زمان، تغییر و تحولاتی در آن پدید آمده است.

در زمان‌های نه چندان دور كه از وسایل و تجهیزات پیشرفته اعلام‌ كننده زمان، خبری نبود در حدود دو ساعت مانده به اذان صبح، عده‌ای از مردان و جوانان با رفتن به پشت بام ‌ها با صدای بلند اهالی محل و همسایه ‌ها را از فرا رسیدن وقت سحری آگاه می‌كردند. حتی در مواردی از شلیک توپ هم برای این امر استفاده می شده است.

تعدادی از مردم محلات هم، به محض این که خود بیدار می شدند، به در خانه خویشان و همسایگان نزدیک خود رفته، با دق الباب، آن ها را برای سحری بیدار می کردند؛ و در صورتی كه ‌پس از بیدارباش عمومی صاحبخانه‌ای با روشن كردن چراغ بیدار بودن خود را اعلام  نمی‌كرد، همسایگان روز بعد به پرس و جو می‌پرداختند و چنانچه مشكلی وجود داشت به یاری آنها می‌رفتند كه این روح همدلی را بین مومنان تقویت می‌كرد. (این رسم نیکو هنوز هم در برخی محلات و روستاهای استان پاس داشته شده و به آن عمل می شود.)

اما ورود و استفاده از فناوری اجرای برخی مناسبات فرهنگی و دینی را هم عوض کرده است امروز استفاده از ساعت، رادیو، تلویزیون های کوکی و استفاده از تلفن برای بیدار شدن و بیدار کردن خویشان و آشنایان، در کنار تسهیلات و مزایایی که برای آرامش و راحتی بوجود آورده است، باعث کاهش ارتباطات انسانی رو در رو و چهره به چهره شده و ما را دچار غفلت از همنوع خود کرده است. این در حالی است که مهمترین بعد اجتماعی و فردی روزه داری، گسترش روابط انسانی و توجه به همنوع و درک عمیق شرایط زندگی همکیشان مستمند است .

افطاری دادن از دیگر رسم‌ های روزه‌داران اردبیل در ماه رمضان است كه از دیرباز بر جای مانده است. این ویژگی ‌های مهم اجتماعی (صله ارحام و دادن افطاری به اقوام و آشنایان) بدین گونه است كه ابتدا افراد و خانواده ‌های كم سن و سال برای باز كردن افطاری به منزل بزرگتران می ‌روند و سپس آنان را به افطارهای دیگری دعوت می‌كنند. افطاری دادن معمولا در منازل، مساجد و سالن های پذیرایی انجام می‌شود.

عید فطر نیز که در پایان ماه رمضان و اولین روز شوال برگزار می گردد آداب مربوط به خود را دارد همه روزه داران ماه مبارک جهت اقامه نماز عید فطر به مساجد شهر می روند و عید را نیز به همدیگر تبریک می گویند، البته در گذشته افرادی که بعد از افطار جهت اقامه نماز و شرکت در مراسم به مساجد می رفتند شب عید را در مسجد می ماندند برخی نیز صبح آنروز به مسجد می آمدند و چون از قطعیت عید اطمینان می یافتند با خرمائیکه بعضی از مومنین سبیل می کردند روزه خود را می شکستند و پس از برگزاری نماز عید به خانه های خود باز می گشتند.

دید و بازدید عید فطر مخصوص بزرگان فامیل و مصیبت زدگان است و در آن روز كوچكترهای فامیل برای تبریک عید فطر به خانه بزرگترها ی فامیل  می روند. کسانی هم که قبل از این عید (در فاصله عید فطر و یکی از اعیاد رسمی قبل از آن ) یکی از افراد خانواده خود را از دست داده اند در آنروز در خانه می مانند و دوستان و آشنایان برای همدردی نزد آنها می روند و تسلیت خاطر می دهند و بدینوسیله از غم و اندوه آنها، که طبعا در چنین روزهایی بیشتر متاثر و پریشانحالند، اندکی می کاهند، این مراسم در برخی شهرهای دیگر نیز برگزار می شود و از آن به عنوان مراسم نوعید یاد می کنند البته نوع برگزاری مراسم و تشریفات آن کاملا متفاوت است در استان اردبیل این مراسم صبح روز عید در مساجد مخصوص برادران و در بعد از ظهر آن روز در منزل شخصی متوفی مخصوص بانوان برگزار می شود، معمولا از میهمانان با چای و حلوا و خرما پذیرایی می شود.

كوچكترهای فامیل نیز برای تبریک عید فطر به خانه بزرگترها ی فامیل  می روند.ماه رمضان، تاثیرات خوبی نیز در رفتار و کردار همگان می گذارد، به نحوی که تمام رفتارهای اجتماعی و شخصی افراد تحت الشعاع شعایر این ماه قرار می گیرد. در بین مردم، غیبت کردن، دوری از انواع و اقسام گناهان ریز و درشت و از همه مهمتر حس دستگیری و کمک به هم نوع روزه دار در این ماه به حد اعلای خود می رسد.

کمک به مستمندان، دستگیری افراد نیازمند و تامین بخشی از مایحتاج روزمره روزه داران بی بضاعت در همه محلات و شهرهای استان انجام می گیرد، ولی آنچه در این امر، ضروری به نظر می رسد، حفظ حرمت و کرامت انسانی نیازمندان و مستمندان است که از سوی بزرگان دینی توصیه شده و بر آن تاکید گردیده است،بطور کلی رمضان فرصتی است تا هر کس بتواند به ارزش وجودی خود پی ببرد و بتواند مفهوم زندگی واقعی را دریابد.

+ نوشته شده توسط عباسی در دوشنبه 23 شهریور1388 و ساعت |

 رمضان 1387

نزدیكی‌ های غروب بوی خوشایند انواع غذاهای سنتی ویژه افطاری از خانه ‌های محلات و كوچه ‌های مختلف شهر به مشام می‌ رسد. تمهیدات ویژه ماه مبارک رمضان که از چند روز مانده به فرا رسیدن این ماه آغاز می شود. در خانه ها هیجان و شور و شوق عجیبی برپا می شود و مقداری از مایحتاج مربوط به این ماه مبارک، تهیه و یا پخته می شود.در ایام مانده به رمضان، عده ای بنابر نذر یا تکلیف ادای روزه را به جای می آورند، ریش سفیدان محلات هم چند روز مانده به ماه مبارک رمضان، مساجد را برای عبادت آماده می کنند، نظافت عمومی مساجد، غبار روبی و عطر افشانی مساجد با کمک جوانان محل از جمله این کارها است.

مادر بزرگان اردبیلی چند روزی مانده به این ماه مبارك به تكاپو می ‌افتند تا لوازم و مواد لازم برای تهیه انواع خوراك مخصوص سفره ‌های افطاری و سحری را فراهم كنند، دادن برنج به آسیاب به منظور تهیه فرنی، درست كردم انواع مربا از قبیل مربای گل محمدی (قزل گول)، بالنگ و پسته و نظایر اینها از عمده كارهایی است كه كدبانوان سالخورده اردبیلی از گذشته‌ های دور قبل از فرا رسیدن ماه رمضان انجام می ‌دهند. اغلب خانواده ‌های اردبیلی در این ماه سعی میكنند تا نان تازه و گرم سنتی به ‌ویژه سنگگ، بربری و یا فطیرهای محلی را تهیه و در افطار با چای شیرین و عسل و سرشیر محلی، در کنار غذاهای دیگر میل ‌كنند. در منازل، ساعاتی مانده به افطار، مادر خانه مقدمات افطاری را فراهم می کند. در اغلب خانه ها، فرنی و مربای گل، جزو لاینفک سفره ها را تشکیل می دهد.

فرنی، غذایی است كه با آرد برنج و شیر محلی می‌پزند و در افطار قبل از غذای اصلی با مربا به ‌ویژه مربای گل صرف می‌شود، بطور معمول آش دوغ نیز یکی از عناصر تشکیل دهنده سفره افطاری است.زولبیا، بامیه، گز، سوهان و پشمك در ماه رمضان در اردبیل مشتریان زیادی دارد و شیرینی‌ فروشی ‌ها بیشتر به پخت این شیرینی ‌جات می‌ پردازند.

برخی از خانواده ‌های اردبیلی تمام غذاهای تهیه شده را بطور یكجا در افطار صرف می ‌كنند اما بعضی دیگر چای شیرین و فرنی و غذاهای فرعی را در افطار صرف كرده و پس از گذشت ساعاتی سفره غذای اصلی را پهن می‌كنند. در گذشته به ‌دلیل در دسترس نبودن برخی مواد مردم در هفته تنها یك یا دو نوبت از برنج استفاده می‌كردند عمده غذای اصلی آنها را آبگوشت، کوفته مخصوص اردبیل، شوربا، کتلت و ... تشکیل می داده، اما امروزه با تغییر ذائقه عمومی مردم بیشتر غذاهای رسمی که با برنج سرو می شود طبخ می کنند. معمولا مردم در افطار برای باز کردن روزه خود اول از همه مقدار کمی آب، نمک و یا خرما میل می کنند.

ساعات نزدیك افطار بیشترین نمود رمضان در اردبیل را دارد؛ حتی اگر كسی زمان اذان را نداند از حركت مردم و بسته شدن همزمان مغازه ها و محل های كسب و كار به راحتی متوجه رسیدن زمان افطار خواهد شد. بعضی از مغازه ها هنگام افطار كلاً تعطیل می كنند ولی بعضی فقط درب مغازه را می بندند و چراغ ها را روشن می گذارند تا به این وسیله  اعلام كنند كه بعد از افطار دوباره مغازه را باز خواهند كرد. 

+ نوشته شده توسط عباسی در شنبه 21 شهریور1388 و ساعت |

شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِيَ أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْر

َ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلاَ يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ

 وَلِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُواْ اللّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ

الهي مارا در اين ماه به كرامتي كه به اولياء وعده داده اي سزاوار كن و در رديف كساني قرارده كه مستحق برترين مرتبه نزد تو اند. « صحيفه سجاديه »

باز امشب حق صدايم كرده است
وارد مهمانسرايم كرده است

با همه نقصي كه در من بوده است
باز هم او دعوتم بنموده است

ميهماني شد شروع اي عاشقان
نور حق كرده طلوع اي عاشقان

باز مولا سفره داري مي كند
دعوت از عبد فراري مي كند

از همه دعوت شدگان به خوان الهي التماس دعا دارم.

ربنا با صدای استاد شجریان

+ نوشته شده توسط عباسی در جمعه 30 مرداد1388 و ساعت |

« پيك هاي نوروز»

روستاييان با گل و سبزه سرود خوانان به شهر مي‌آيند تا ورود نوروز را به اهالي شهر بشارت دهند.

«جابر عناصري»     

يكي از جشن‌هاي ديرينة سرزمين ما كه نشانه‌اي از شكوه و عظمت كشور كهن‌سال ماست ، عيد نوروز است. اين جشن با وجود گذشت قرون و اعصار هنوز هم اصالت خود را حفظ كرده و در سراسر كشور مخصوصاً در دهكده‌ها و كوهپايه‌هاي وطن ما باشكوه و جلال بيشتري برگزارمي شود.

اين مقاله تحقيقاتي است كه در زمينه اعتقادات روستاييان ساده‌دل اطراف شهر اردبيل در خصوص چهارشنبه سوري و عيد نوروز انجام گرفته و در آن از توصيف و تشريح جزييات آداب و رسوم اين جشن‌ها تقريباً صرف نظر شده است.

اين روستاييان پيش از فرا رسيدن نوروز ، پيك‌هايي به شهر مي فرستند تا حلول سال نو را با ترانه‌هايي كه مي‌خوانند به مردم تهنيت بگويند و در ضمن آن منشاء اين سنت را كه رنگ مذهبي به آن داده‌اند و عقايد خود را درباره اينكه از چه زمان مراسم چهارشنبه سوري و جشن نوروز برجاي مانده است ، بيان نمايند.

روستاييان اطراف شهر اردبيل ، چهارشنبه سوري را به امير مختار ثقفي نسبت مي دهند و معتقدند:

« هنگامي‌كه مختار به خونخواهي « حسين بن علي » (ع) قيام كرد ، دستور داد بر پشت بامهاآتش بيفروزند تا با اين آتش ياران حسين (ع) آگاه شوند كه قيام مختار شروع شده است و در ميدانهاي شهر گرد هم آيند و نبرد را آغاز كنند ».

عقيده ديگرشان اين است كه چهارشنبه سوري را يادگار پيروزي مختار بر دشمنان حضرت حسين (ع) مي دانند و مي گويند:

« وقتي كه غلبه بر خصم پايان يافت ، امير مختار دستور داد كه به نشانة اين پيروزي در پشت‌بامها آتش بيفروزند و سرور و شادماني كنند ».

علاقه به علي بن ابيطالب و محبت به آل علي تا جايي فكر مردم متدين روستاهاي شهر اردبيل را به خود مشغول ساخته كه حتي برخي از رسوم باستاني را نيز به علي (ع)  و اولاد او نسبت مي دهند. نه تنها در دهكده‌هاي مجاور بلكه در خود شهر اردبيل نيز اغلب مردم معتقدند كه:

« در نخستين روز سال نو ، امير المؤمنين علي در عالم عرش بر تخت سلطنت جلوس كرده و بر گردن يزيد لعين لگام مي زند. در اين روز نو شربت‌هاي شيرين و گوارا به جاي آب در جوي‌هاي بهشت روان  مي شود و در حرم قدس الهي دوستداران علي (ع) و ياران حسين (ع) و ديگر پيشوايان ديني شادماني مي كنند چون‌كه مولاي مؤمنان بر يزيد و هوادارانش كه از پست‌ترين موجودات شناخته شده‌اند ، غلبه مي كند. در اين هنگام در آن عالم علوي ، جبرييل پيك نوروز است و قاصد حلول سال نو. و وقتي كه جبرييل پيام نوروز را به حضرت محمد (ص) مي رساند ، پيغمبر خدا از در گاه باري‌تعالي مسئلت مي نمايد تا اين سال نو بر بندگان راستين او مبارك باشد »

روستاييان مي گويند:   « ما نيز بايد به تأسي از آن عالم ، شادمان باشيم و جامة نو بپوشيم».

در اين موقع از سال پدران و مادراني كه بضاعت چنداني ندارند براي اميدوار كردن خود و كودكانشان مي گويند كه:                      « عيد نوروز از آنِ علي است و او هرگز ما را مأيوس نخواهد كرد »

عجب اين است كه اين مردم ساده‌دل با تحمل هر زحمتي وسايل سال نو را تهيه مي كنند و آنچه را كه فراهم مي آورند، موهبتي مي دانند كه از طرف شاه مردان علي برآنان نازل شده است.

اما در بارة پيك‌هاي نوروز]

گفته شد كه روستاييان اطراف شهر اردبيل هنگام سال نو پيك‌هايي به شهر مي فرستند تا با خواندن ترانه‌هايي حلول سال نو را به مردم تبريك بگويند.

اردبيليها اين پيك‌ها را شگون‌آور مي‌دانند و با نقل و شيريني از  آنان پذيرايي مي‌كنند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عباسی در دوشنبه 26 اسفند1387 و ساعت |

مادربزرگ كه هنوز خاطرات نقل داستانها و افسانه‌هاي كهن براي فرزندانش درشبهاي طولاني پاييز اردبيل را درذهن دارد اكنون درروزگاري كه سرگرميهاي كاذب و شيوه زندگي ماشيني اعضاي خانواده‌ها را ازهمديگر دوركرده است، حسرت آن دوران شيرين را مي‌خورد. تا دهه‌هاي نه چندان دور روزها، هفته‌ها و فصلها براي اين پيرزن و اعضاي كانون گرم خانواده او مفهوم معنوي خاصي داشتند و آرامش خاطرشان برارزش لحظه‌ها افزوده بود.

به همين دليل متناسب با فصل و تغييرات جوي وجغرافيايي نامهاي ويژه اي براي روزها برگزيده بودند و آيينهاي خاصي را پرشكوه برپا مي‌كردند. مراسم مربوط به فصول سال درسرزمين سرما و سبلان به لحاظ پرتغيير بودن شرايط جوي و بافت سنتي و روستايي منطقه نمود خاصي داشتند و پيشينيان ما براي روزها و هفته‌ها درطول زمان آيينها و نامگذاري‌هايي داشته‌اند كه در ساير نقاط ايران نمونه‌هاي آن كمتر ديده مي‌شود.

اردبيليان همانند مردم ساير نقاط ايران طولانيترين شب سال را يلدا (چله گیجسی )مي‌نامند اما اين آيين سالها قبل متفاوت ازآني كه الان رايج است دراين منطقه برپا مي‌شد. درحدود ۳۵  ‪ ‪  سال قبل خانواده‌هاي اردبيلي دركنار كرسي دورهم نشسته ضمن گوش دادن به قصه‌هاي پدر بزرگان و مادربزرگان تنقلاتي ازقبيل نخود و كشمش، مغز گردو و سبزه مصرف مي‌كردند.

مردم اردبيل هم مانند اغلب نقاط ايران درشب يلدا هندوانه خريداري مي‌كنند و معتقدند كه خوردن اين محصول جاليزي در ب چله بدن انسان را درطول شبها و روزهاي سرد زمستان از سرما محافظت مي‌كند. آنان ضرب المثلي نيز دراين ارتباط دارند و به افرادي كه دنبال خريد ويا انجام كاري رفته و تاخيركرده اندمي گويند : بند علي قارپوز وعده سي ويردي ولي گلمدي يعني بند علي وعده خريد هندوانه داد اما نيامد .

قارپوز در زبان تركي به معني هندوانه است و داستان ازاين قرار است كه در زمانهاي دور پدر خانواده‌اي به نام بند علي درشب چله براساس رسم معمول به زن و فرزندان خود وعده خريدن يك عدد هندوانه را مي‌دهد و براي خريد آن رهسپار كوچه و بازار مي‌شود. درآن زمان كه راههاي ارتباطي پيشرفته فعلي درمنطقه همانند زمان حاضر نبود ، كالاها و ميوه‌هايي كه درنقاط گرمسيري كشور توليد و برداشت مي‌شدند قابل حمل آسان به منطقه اردبيل نبودند.

براين اساس مردم به ميوه‌هاي هرفصل فقط درفصل خود كه درمنطقه كشت مي‌شدند دسترسي داشتند و بطور معمول هندوانه مخصوص شب يلدا را از تابستان نگهداري مي‌كردند اما به دلايلي خانواده بند علي نتوانسته بودند اين ميوه جاليزي را درتابستان تهيه نمايند. بالاخره زن و فرزندان بند علي تا پاسي ازشب براي رسيدن هندوانه منتظر مي مانند اما خبري از بند علي كه در به در دنبال هندوانه مي‌گشته نشد.

يكي از آيينهاي ويژه فصل سرد دراردبيل به خدر نبي موسوم است كه در شب جمعه ايام چار چار برگزارمي شد. مردم منطقه چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله كوچك يعني روزهاي هفتم تا پانزدهم بهمن را چار چار مي‌نامند. درآن شب اغلب خانواده‌ها يك نوع ماده غذايي متشكل ازآرد گندم برشته، آرد نخودچي و آرد عدس بوداده كه مردم منطقه به آن قووت مي‌گويند تهيه و با شكر و يا دوشاب كه آن هم شيره كشمش است مخلوط كرده ومي خوردند.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط عباسی در جمعه 29 آذر1387 و ساعت |


يكي از سنتهاي بسيار خوبي كه از قديم در نزد ريش سفيدان اردبيل و مردم كوچه بازار رايج بود و هست، آشتي دادن كساني هست كه در طول سال به هر دليلي با هم كدورتي داشتند و در طول سال با هم قهر بودند.

بعد از تحويل سال نو و شروع شدن سال جديد بزرگان و ريش سفيدان طائفه و محل جمع مي شوند و كساني كه به هر دليلي با هم قهر بودند ومشكلي با هم داشتند  را به خانه هم مي برند و آنها را آشتي مي دهند كساني كه با هم قهر هستند معمولاً به خاطر ريش سفيد بزرگان و براي اينكه حرف آنها داراي ارزش بخصوصي هست هيچ وقت در كار آنها نه نمي آورند و معمولاً به همراه ريش سفيدان و براي آشتي كردن به راه مي افتند.

بعد از روبوسي وآشتي كردن شيريني پخش مي شود و كدورت از بين مي رود و رفت آمدهاي  خانوادگي  شروع مي شود. رسمي كه در طول ساليان متمادي  همچنان پابرجابوده و خواهد بود.

+ نوشته شده توسط عباسی در چهارشنبه 29 اسفند1386 و ساعت |

با آغاز اسفند ماه و گرم شدن تدریجی زمین ، باور عمومی بر این بوده است که دیگر زمستان رو به اتمام نهاده و اثری از برف و کولاک دیده نخواهد شد . ولی همینکه هفتم اسفند ماه از راه رسیده ، کولاکی سهمگینتر از کولاک های دیگر منطقه را فرا گرفته و مردم آذربایجان را غافلگیر و شگفت زده کرده است .

داستان این کولاک که به " قاری کوله گی " موسوم است  ، به این شکل میباشد که در زمانهای قدیم ، پیر زن فرتوتی ، شتری داشته که تنها وسیله معاش او محسوب میشده است .

 پیر زن فرتوت ، ماهها انتظار فرا رسیدن زمستان و چله های کوچک و بزرگ را کشیده ، و امیدوار بوده است که با فرا رسیدن زمستان  ، شترش جفت گیری کرده و برایش کره ای بیاورد ، ولی با سپری شدن چله ها ، شتر پیر زن هنوز حالت جفت گیری پیدا نکرده بوده است .

از آنجا که احتمالا" شتر در ماههای سرد سال و روزهای برفی جفت گیری می کرده است ! پیر زن که از شرایط پیش آمده ناراحت بوده ، دست به دعا برداشته و از خدا برف و کولاکی دیگر درخواست میکند ، تا شترش فرصت جفت گیری پیدا کند .

بدین ترتیب و با اجابت دعای آن پیر  ، روز هفتم اسفند ماه ، زمین را برف و کولاک شدید دیگری فرا می گیرد و سرمای رفته ، دگر باره باز می گردد .

از آن روز تاکنون ، روز هفتم اسفند ماه هر سال که معمولا" با کولاک مضاعفی همراه می شود ، در بین مردم آذربایجان با عنوان " قاری کوله گی " نامیده شده است .

 

+ نوشته شده توسط عباسی در شنبه 25 اسفند1386 و ساعت |

به هنگامي كه برفها در سينه ساوالان آب شده و بصورت رودها در سرزمين پهناور آذربايجان جاري مي شود صداي تكم و تكم چي ها نيز در شهر و روستا مي پيچيد كه با زبان شيرين و آهنگين خود به مردم نويد آمدن بهار را مي دهند و خلق را براي پاك كردن كينه از دلها و گرد و غبار از خانه هايشان دعوت مي كنند ، تكم يك عروسك چوبي سنتي است . واژه تكم Takam از دو بخش "تكه " و " م " تشكيل شده است . تكه در زبان تركي به معني بز نر قوي هيكل كه هميشه در راس گله حركت مي كند و گله را به چراگاه و محلهاي معين هدايت مي كند "م" ضمير ملكي دوم شخص مفرد است و تكم در واقع به معني " بز نرمن " است .  
به كسي كه تكم را مي رقصاند " تكم چي " مي گويند كه اشعار مخصوص تكم را با آهنگي خاص مي خواند . البته شايان ذكر است كه اشعار تكم در چند آهنگ كه خاص تكم بوده خوانده مي شود .
تكم عروسكي است چوبين كه روي آنرا با مخمل يا پارچه هائي به رنگ قرمز  مي پوشانند و روي اين پارچه را با پولك ، زنگوله ، سكه و نيز پارچه هاي الوان و حتي ائينه تزيين مي كنند. هر يك از تزئينات تكم علت و فلسفه اي داشته است :  مثلا زنگوله و سكه براي ايجاد سروصداي بيشتر بوده تا مردم را از داخل خانه ها به كوچه ها و دم در خانه ها بكشاند . از سوي ديگر يك ضرباهنگ براي حركت تكم بوجود مي آورد . اينكه به دو طرف عروسك ( طرفين شكم عروسك ) آئينه نصب مي كردند . به اين دليل بود كه تكم خبر فرا رسيدن سال نو را به مردم مي داد و با خود آئينه اي به رسم روشنائي و صفا داشت. اينكه در ساخت تكم هميشه از رنگ قرمز براي پوشاندن بدنه اصلي استفاده مي کردند شايد به اين دليل بوده که درآذربايجان قديم لباس و توري سر و روي عروس به رنگ قرمز بوده و خواسته اند تكم نيز مثل هر عروسي مظهر شادي و خوشي باشد 
نحوه تكم گرداني :

تكم گرداني جزو حرفه هاي گوساني و بصورت هنري بوده كه نسل به نسل و از پدر به پسر مي رسيده و اشعار تكم نيز سينه به سينه منتقل مي شده است . تكم عروسكي بود به شكل بز كه بر سر چوب گردي سوار مي شد . اين بز روي يك صفحه چهارگوش يا گرد كه سوراخي در وسط داشت قرار مي گرفت كه چوب پايه ان از سوراخ وسط صفحه مي گذشت . تكمچي چوب را بدست مي گرفت و تكم را روي صفحه چوبي به حركت در مي آورد و متناسب با حركات آن اشعاري را به  آواز مي خواند . سر و صداي زنگوله و خوردن تكم بر صفحه چوبي نوعي ريتم و آهنگ براي آواز تكمچي بوجود مي آورد.
اينهم نمونه هايي از اشعار تكمچي :

بهار آمد بهار آمد خوش آمد
علي با ذوالفقار آمد خوش آمد
 
گل و نسرين به باغ آمد خوش امد
 
سيزون بوتازه بايراموز مبارك
 
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز  مبارك

جناب جبرئيل نامه گتوردي

گتور جگين پيمبره يتوردي

مبارك قوللارين گويه گوتوردي

سيزون بوتازه بايراموز مبارك

آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك

( جناب جبرائيل نامه آورد – محض آوردن به پيامبر رسانيد پيغمبر هم دستهايش را بر آسمان برداشت كه اين عيد تازه تان مبارك باشد . ماهتان ، سالتان ، هفته تان ، روزتان مبارك )

اميرالمومنين تخته چخاجاق
      
يزيدون بوينونا نوخدا وراجاق
 
شيرين شربت سو يرينه آخاجاق
 
سيزون بوتازه بايراموز مبارك
 
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك
   
(حضرت اميرالمومنين ، به تخت ولايت خواهد نشست و برگردن يزيد افسار خواهد بست و به جاي آب در رودها شربتهاي شيرين جاري خواهد شد . اين عيد بر ... )
  
در اشعار تكمچي فقط از فرا رسيدن نوروز و تبريك سال نو سخن نرفته بلكه به موارد مذهبي و موارد انتقادي ، اجتماعي نيز اشاره شده است )

اشعار مذهبي  
در اشعار تكمچي نام امام علي (ع) و حضرت محمد (ص) به كرات آمده است و اين بدان علت است كه مردم اين ناحيه معتقدند كه عيد سعيد غدير خم با عيد نوروز باستاني مصادف بوده است و ملت مومن با ارادتي خاص كه به خاندان جليل رسول خدا داشته اند ، عيد ملي خود نوروز را رنگ و لعابي از مذهب شيعه زده اند تا بتوانند با شكوه هرچه بيشتر برگزار كنند . در اين اشعار از دوازده امام هم ياد مي شود و پس از مدح امامان باز هم اشاراتي به بزرگواري حضرت علي (ع)، به اماكن متبركه و زيارت قبر حضرت حسين (ع) و يادي از مختار ثقفي مي كنند و روشن كردن آتش در چهارشنبه سوري را به قيام مختار ثقفي براي خونخواهي
سيد الشهدا نسبت مي دهند. 

حسن دور عسگري اون بير اماموز
بولاردان غيرييه يوخدور گمانوز
 
سيزون بوتازه بايراموز مبارك
 
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك
 
(حسن عسگري است يازدهمين امامتان – محمد مهدي صاحب زمانتان – به كسي غير از اينها عقيده نداريد اين عيد تازه تان .... ) 

 
مختار اوتي يانديردي داماآتدي
 
خبر اهل مدينه شاما چاتدي

جماعت جهد ايدوب مرادا چاتدي

سيزون بوتازه بايراموز مبارك

آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك

(مختار آتش را روشن كرد و بر بام انداخت – خبر به اهل مدينه و شام رسيد – جماعت جهد كردند و به مراد رسيدند – اين عيد تازه تان ... )

در اشعار تكم به مسائل روستائي و شهري و اداب و رسوم مردم نيز اشاراتي مي شود . از جمله :

بيزيم يرده يومورتاني يويارلار 
انوني دونوب يددي رنگه بويارلار
 
يددي سينده تحويل اوسته قويارلار

سيزون بوتازه بايراموز مبارك

آيوز ، ايلوز ، هفتوز گونوز مبارك
     
( در محل ما تخم مرغ را مي شويند و آنرا به هفت رنگ مي آرايند  و هر هفت تا را در سفره عيد مي گذارند . اين عيد تازه تان مبارك ... )

بيزيم يرده قوهون قارپوز اكرلر 
اوني تامام شهرلره توكرلر
 
تزه ايلين چوخ حسرتين چكرلر

سيزون بوتازه بايراموز مبارك
 
آيوز ، ايلوز ، هفتوز ، گونوز مبارك  

(در محل ما خربزه و هندوانه مي كارند – آنها را به تمام شهرها مي فرستند – حسرت فرا رسيدن سال نو را مي كشند . اين عيد تازه ... )  

در اشعار تكم به مسائل خانوادگي ، روابط عروس و مادر شوهر و داماد و مادرزن ،رفتار اجتماعي زنان و دختران نيز با طنز و شوخي و انتقاد اشاراتي شيرين و بامزه مي شود . مثلا :
                                     
تكم گئتدي مرنده          تاماشادي گلنده
 
كول تكمون باشينا        قايناناسي بيلنده
   
(تكم رفته به مرند – برگشتنش تماشايي است – خاك بر سر تكم – اگر مادر زنش آگاه شود )

آغ دَه وَه نين گوزلري      يئره گلمز ديزلري
بو ايامين قيزلاري          كبينين كسراوزلري

(چشمان شتر سفيد – زانوهايشان به زمين نمي آيد – دختران امروزي – عقدشان را خودشان مي بندند )
پاداش تكم چي 
 
تكمچي به در هر خانه اي كه مي رفت و شعر مي خواند ، صاحب خانه به تناسب وضعيت مالي و امكانات خود چيزي بعنوان شاباش ، خلعت و انعام به او مي داد. البته تكمچي نيز لزوم دادن انعام را ياد آور مي شد :

آي تكمين كندي وار      كمندي وار كندي وار
هر قاپودا اويناسا        بير نلبكي  قندي  وار

( تكم ده دارد – كمند دارد و ده دارد – در هر دري برقصد – يك نعلبكي قند پاداش دارد.)

تكم اولدي ايپين گتير آي خانم
چاتديغجان يوكين گتير آي خانم

كسمه پائين بوتون گتير آي خانم

(تكم مي ميرد طنابش را بياوريد خانم جان – تا زورتان مي رسد بارش را بياوريد خانم جان سهمش را كم نكنيد و كامل بياوريد خانم جان )
  
اشعار تكم بسيار متنوع و فراوان است . در اردبيل تكم به عنوان پيشاهنگ عيد نوروز شناخته مي شود و وقتي صداي تكمچي ها در كوچه و خيابان شنيده مي شود مردم ، بخصوص بچه ها ، از اينكه عيد دارد مي آيد خوشحال مي شوند در سالهائي كه بين آخرين چهارشنبه سال (چهارشنبه سوري ) و عيد نوروز فاصله زياد باشد ، اين فاصله بحبوحه فعاليت    تكمچي هاست.در پژوهش براي تكم دريافتيم كه در ناحيه شمالي ايران و كناره هاي درياي خزر نيز عروسكي بنام تكم وجود دارد كه گويا موجود افسانه اي بوده با سه پا و دو شاخ بر سر بشكل يك ديو كه با تكم مورد بحث ما تفاوت دارد . رگه هايي از اين نمايش عروسكي در نواحي مركزي كشورمان مانند اراك – ملاير و ... ديده شده است كه بايد اذعان كرد خاستگاه تكم آذربايجان و بخصوص اردبيل بوده و از اين منطقه به ساير نقاط رفته است .

منبع : وبلاگ آرتاتر

+ نوشته شده توسط عباسی در سه شنبه 21 اسفند1386 و ساعت |

خانه تکانی از دیگر آئین‌های نوروز است. ده پانزده روز مانده به نوروز خانه تکانی شروع می‌شود. در این آئین، همه وسایل خانه گردگیری و شستشو می‌شود و پاک و پاکیزه می‌گردد 

چنان زوایای خانه را می روبند که اگر تا یک سال دیگر هم آن زوایا از چشم خانم خانه پنهان بماند یا فرصت پاکیزه سازی آنها به دست نیاید، قابل تحمل باشد 

وسواس برای این پاکیزه سازی تا به حدی است که در و دیوار خانه اگر نه هر سال، هر چند سال یکبار نقاشی می‌شود.

پس از خانه تکانی، نوبت سبزه کاشتن می‌شود. مادران حدود یک هفته مانده به نوروز، مقداری گندم و عدس و ماش و شاهی در ظرف‌هایی زیبا می ریزند و خیس می دهند تا آهسته آهسته بروید و برای سفره نوروزی آماده گردد.  

+ نوشته شده توسط عباسی در دوشنبه 20 اسفند1386 و ساعت |

صبر اولسا کونول، قيش دا گئده ر، شخته ده، قاردا                                                              

بايرام دا گلر، آرديجا بولبولده، باهاردا                                            

بير آزجا گولوم سن بو غم فرقته دؤزسن                                                                  

هيجراندا چاتار باشا، گلر نازلي نيگاردا                                                                       

عید نوروز نه تنها در آذربایجان، بلکه در تمام ایران و حتی در بعضی از ممالک مشرق زمین عزیز شمرده می شود. و در این موقع ما شاهد جشنهای باشکوه و ملی می باشیم.
در نوروز طبیعت لباس خود را عوض کرده و با آمدن بهار شادابی را در طبیعت می بینیم .
به زعم مورخان تورک نوروز از زمانهای بسیار کهن در آذربایجان مرسوم بوده است و حتی می توان آن را برابر با دین زرتشت به حساب آورد. بنا به استناد یافته های اخیر باستانشناسی و گفته های مورخان سرشناس خارجی و تورک، قدمت آذربایجان به حدود 8 هزار سال قبل از میلاد برمی گردد. با کنکاشی که از دورانهای کهن آذربایجان به عمل آمده است کشف شده است که نوروز از دیرباز در این سرزمین و دیگر ممالک تورک وجود داشته است.
"نوروز را می توان از اختراعات مربوط به کشاورزان اولیه دانست. از دوره جدید عصر سنگ (یئنی داش دؤرو) با تکامل عقلی انسان، کشاورزی به وجود آمد. به دنبال این اختراع کشاورزان در هر دوره ای از بهار دست به اختراع نوروز زدند ."
چنانچه بعدها سلسله هایی مانند اشکانیان – که تورک بودند - چند روز قبل از عيد در صحن دربار 12 ستون از خشت خام برپا می کردند و بر بالای هرستون يکی از غلات مانند گندم، جو، ماش، عدس، ذرت و... می روياندند تا بدانند کدام غله در آن سال بهتر می رويد و محصولش فراوان تر است
پس ازرواج کامل آیین زرتشتی، سه ظرف سبزی به نشانه سه اصل بنیاد ین پیام زرتشت یعنی پندار نیک ، گفتار نیک و کردار نیک، درخوان نوروزی جای میگرفتند .
عید نوروز سال ها پیش از میلاد در آذربایجان برگزار می شده و مردم برخی از احساسات بشر دوستانه و جهان بینی خود را با این جشنواره مربوط می دانند زیرا در اوستا کتاب مقدس زرتشتیان نوروز به منزله جشن ستایش رفاه مقدسات محسوب می شود و گفته می شود که نوروز عید فراوانی کشت و سرآغاز تندرستی و برکت و وفور است. در خانه ها نيز گفته اند که هفت نوع سبزی می کاشتند تا آن را که بهتر می رويد بشناسند .
زردشت خود نیز عامل مهمی در گسترش کشاورزی در آذربایجان بوده است. به اعتقاد "بنیاداف" قید شدن این عید در سالنامه زرتشت به 4هزار سال قبل از میلاد بر می گردد. پيروان آيين زرتشت را عقيده بر آن است که در روز شش ماه فروردين زرتشت توفيق يافت که با خداوند مناجات کند، لذا اين روز را به نام "نوروز" جشن می گرفتند .
در قرن نهم قبل از میلاد دولت تورک ماننا که از ممالک متمدن مشرق زمین بود در کشاورزی به پیشرفتهای فراوانی دست یافته بود. اهالی این دولت با اهالی دول دیگر عید بهار را به صورت باشکوه اجرا می کردند.
نظام الملک (عصر 11) در سیاستنامه خود نوروز را جشنی مردمی و جشن ملت بر می شمارد.
تقویم 12 حیوانی ترکان نیز بر اساس ماههای سال به گردش در میآمد و نهایتا در عید نوروز این گردش تجدید می شد .
"پائولو دلسول" در کتاب طالع بینی چینی می نویسد: حتی در عصر ما، چینی ها اعتقاد دارند که وقایعی که در هر سال رخ می دهد و افرادی که در آن سال به دنیا می آیند تحت تاثیر خصوصیت حیوانی است که در آن سال به دنیا می آیند تحت تاثیر خصوصیات خیوانی است که بر آن سال حاکم است. بنابراین چینی ها و کلیه ملتهای زردپوست، چه در کار و چه در دوستی و عشق و ازدواج، اهمیت فراوانی برای این سالها قائل هستند.
لازم به ذکر است که چینی ها و ژاپنی ها با تورکان همنژاد هستند. این همنژادی را می توان در آداب و رسوم مختلف، زبان و چنین مواردی مشاهده کرد .
این تقویم که جزء تقویمهای کهن می باشد از قرن هفتم هجری به قلمرو سیاست، علم و فرهنگ ایرانیان وارد شد.
در "دیوان لغات الترک" محمود کاشقیرلی نیز در مورد آداب و رسوم مربوط به نوروز در میان ترکان می توان به وفور مطالبی را مشاهده کرد.
همانطور که قبلا نیز ذکر شد این عید و جشن به عنوان جشن ملی یاد می شود. و یکی از بزرگترین جشنهای ملت تورک علی الخصوص تورکان آذربایجان همین جشن نوروز می باشد. در این جشن ملت تورک لباسهای نو می پوشیدند و به اجرای مزاسمات ملی می پرداختند از جمله می توان به اجرای حرکات پهلوانی، ایجاد آتش در اجاقها، اجرای رقص، طبخ غذاهای متنوع، ایجاد محافل ادبی و هنری، اجرای موسیقی و ترانه های اصیل به وسیله سازهای ملی آذربایجان همچون کمانچه – تار قوپوز و... (نوروز گلیر یاز گلیر // باهار گلیر ساز گلیر)، نوشتن نوروز نامه ، یاد کردن قهرمانها و شخصیتهای مختلف ملت تورک، قربانی دادن برای گؤک تانری و الهه های مربوط به آبهای سطحی و آتش و...(مثل آناهیتا که در دوره امپراطوری مادران –آنا خاقانلیقی- در عصر سنگ به وجود آمده بود)، تجدید عهد و پیمان با خالق هستی بخش و الهه های مربوط به آب – آتش و  ..
به عید نوروز عید علی (ع) نیز گفته می شود چرا که در این روز امام اول شیعیان مسئولیت خلافت مسلمین را به عهده گرفته است. و نيز بر اساس روايتی ديگر در همين روز حضرت محمد امير مومنان را در غدير خم به جانشينی خود برگزيد.
از چیزهایی در سفره هفت سین می گذارند می توان از سمنو نام برد. سمنو تنها به معنای سرسبزی و طراوت نیست بلکه به معنای برکت نیز می باشد. سمنو به عنوان لذیذ ترین غذا در عید نوروز می باشد. و بعد از طبخ، آن را در میان خویشاوندان و همسایه ها تقسیم می کنند سمنو در میان ملت تورک به عنوان عامل تداوم بخش نسلها شناخته می شود. در نمونه هاي باقي مانده از ادبيات شفاهي يا فلكلور ، اشعار و داستان هاي بسياري وجود دارد كه به طور مستقيم يا غير مستقيم، نوروز و ايام آن نقش مهمي در روند ماجرا ايفا مي كنند. رسمی است که در زمان نوروز سمنو را در میان زنانی که دارای اولاد نمی شوند می گردانند و می گویند: "آی بونو گؤیردن تانری، بو گلینی ده گؤیرت، آرزوسونا کاما یئتیر. مطلبینه، مورادینا چاتدیر. عهدینی اومیدینی بیتیر" (ترجمه: ای خدایی که این سمنو را بارور کردی این عروس را هم بارور کن، آرزویش را اجابت کن، به خواسته اش برسان، به امیدی که دارد برسان مراسم سمنو نیز در آذربایجان اجرا می شود. و در مورد آن ترانه و ماهنی خوانده می شود و متناسب با آن رقص نیز اجرا می شود.
پس از دوره صفويه در زمان افشاريه و قاجاريه نوروز همچنان گرامی و محترم ماند و حکومت ها نه تنها سر ستيز با آن نداشتند بلکه در رونق آن سعی می کردند
 

+ نوشته شده توسط عباسی در پنجشنبه 16 اسفند1386 و ساعت |

وسایل شادی زیادی برای شادی و جشن این روز وجود دارد. از میان آنها می توان به "ترقه، یئتددی تاراقا، تومانا گیره ن، ال بمبی و..." اشاره کرد. که از طرف جوانها پرتاب شده و منفجر می شوند. در بعضی از مناطق از "توپ اودی" (توپ آتشین) نیز استفاده می کنند. این توپ از پارچه هایی که به همدیگر تنیده شده اند در چهارشنبه آخر سال آتش زده می شود و جوانها در محلها آن را به سوی همدیگر پرتاب می کنند.


"توولاما" از دیگروسایل شادی است. در درون این توولاما ها (گردونه های آتش) خرده های آلومینیوم و آتش ریخته و آنها را می چرخانند و هنگام چرخش، گلوله های سفید آتش همه جا پخش می شود.
از تفریحات دیگر این موقع "یومورتا چاقیشدیرماق"(بازی تخم مرغ ) می باشد. نحوه بازی بدین شکل است که جوانان در میدانگاهها جمع می شوند و تخم مرغهایی که آب پز شده اند را به یکدیگر می زنند تا ببینند کدامیک زودتر می شکند. کسی که تخم مرغش می شکند بازنده است و باید آن را به فرد برنده بدهد.

+ نوشته شده توسط عباسی در دوشنبه 13 اسفند1386 و ساعت |

یکی از مراسمات مهم این روز، روشن کردن آتش و پریدن از روی آن می باشد. روایت های زیادی در مورد این مراسم وجود دارد. بعضی، به وجود آمدن این رسم را به زمان زرتشت پیامبر نسبت می دهند و بعضی آن را رسمی می دانند که از زمان مختار ثقفی (انتقام گیرنده خون امام حسین (ع) ) باقی مانده است. چرا که اینها معتقدند مختار با طرفدران خود قراری می گذارد مبنی بر اینکه در شب چهارشنبه در پشت بامها آتش روشن کنند، تا بدینوسیله دست به قیام بزنند و همه را آگاه سازند. و بدین طریق گرفتن انتقام خون امام حسین از دشمانش شروع می شود. و از آن روز به بعد، مردم، چنین روزی را روز شادی خود انتخاب می کنند.
عده ای بر این باورند که "سوری" واژه ای کردی و به معنای قرمزی و سرخی می باشد. ولی با نگاهی به تاریخ باشکوه تورک خلاف این موضوع برای ما ثابت می شود و ریشه این کلمه و همچنین ریشه مراسمات مختلف این روز را در این تاریخ مشاهده می کنیم. و حتی شاید بتوان گفت که سومرها –قبائیل تورک – اولین مردمانی بوده اند که مراسمات مربوط به چهرشنبه های آخر سال و نوروز را جشن می گرفتند. چنانچه آقای دکتر مهرداد بهار نیز در مدخل کتاب "تخت جمشید" خود و هم در مصاحبه خود با مجله آدینه (شماره بهار 1372) چنین تصریح می کند: "...جشن نوروز در اصل یک جشن آریایی نبوده بلکه نخست در بین سومریان مرسوم بوده است... این آیین از بین النهرین به دیگر مناطق جهان و از جمله ایران رفته است...".. البته خود کلمه "سور" (sur) در زبان تورکی به معنای سرور و شادمانی می باشد. در آداب و سنن قدیمی ما تورکها 4 چهارشنبه ماقبل نوروز جشن گرفته می شد و در چهارشنبه آخرین بر فراز تپه بلندی آتش افروخته تا قبل از طلوع آفتاب از روی آن می پریدند. رسم برافروختن آتش اشاره به یک حادثه تاریخی نیز می کند و آن اینکه تورکانی که در "ارگنه گون" – نام مکانی- در محاصره بودند بکمک افروختن آتش توانستند محاصره را شکسته، راه سرزمین پدریشان را بیابند.
این روز رستاخیز یعنی بازگشت به سرزمین مصادف بود با شروع فصل بهار، بهمین خاطر خان تورکان هر ساله بیاد بود آن روز آتش بزرگی افروخته و با کوبیدن پتک بر روی آهنی که در آتش بزرگ قرار داده شده آغاز سال و جشن را اعلام می کند.
آتشکده های به جا مانده از گذشته ها نیز نشان می دهد که این عنصر طبیعی در میان ملت تورک برای خود اهمیت خاصی داشته لذا مراسمات فعلی زنجیره خود را از گذشته حفظ کرده و اگر قالب ها نیز عوض شده باشند ولی مفهوم ذاتی خود را از دست نداده اند. پس نمی توان به همین راحتی صحبت از کردی یا عربی یا ... بودن کلماتی مانند سوری کرد. شاید در میان قوم کرد این واژه به معنای قرمزی باشد، ولی آن نمی تواند دلیلی بر تسری آن بر واژه های مشابه آن در فرهنگ ملتهای دیگر به همان معنا باشد.
بعد از غروب آفتاب، آتشها روشن می شوند و همه سعی می کنند از روی ان بپرند. زمان روشن کردن آتش از" اوزه رلیک" ( اسپند) که از بازار خریده شده می سوزانند و اعتقادی وجود دارد که پریدن از روی آتش موجب خوشبختی و گشایش بخت می شود.


موقع پریدن از روی آتش چنین نغمه هایی خوانده می شود:

آتیل – باتیل چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه

آغیرلیغیم – اوغورلوغوم اودلارا

منیم له هوپولمایان یادلارا

آغیریلیغیم اود اولسون

اوددا یانان یاد اولسون

اود اوستن آتداناق

هر جفایا قاتداناق

آغیرلیغیم – اوغورلوغوم اودلارا

منیم له هوپولمایان یادللارا

آتیل – توتول چرشنبه

چیللم توکول چرشنبه

بختیم آچیل چرشنبه


عالم گرانقدر مرحوم پروفسور محمد تقی کیریشچی (ذهتابی) در کتاب تاریخ دیرین ترکهای ایران (ایران تورکلرینین اسکی تاریخی) با اشاره به این رسم چنین بیان می کند: "اهل منزل و حتی پیرمردهای 90 ساله به پشت بام می روند و در حالی که مقابل آتش می ایستند و دستهایشان را رو به آسمان گرفته اند می گویند: خدایا تو را هزاران بار شکر، پارسال ده تومان سرمایه داشتیم، سراسر سال را کار کردیم، منفعت کردیم و زندگیمان را به خوبی گذراندیم و همان ده تومان باز هم باقی است. و سپس به بچه ها اشاره می کند که مراسم را شروع کنند و بچه ها نغمهای مربوط به این مراسم را سر می دهد و مشغول شادمانی و پریدن از روی آتش می شوند. به مراسمات مربوط به آتش کردن روشن نادارا می گویند.
در بعضی از مناطق بعد از پردن از روی آتش، باز هم با باورها و رسوم مختلفی رودر رو می شویم. برای مثال دخترها بعد از پریدن از روی آتش موقعی که به خانه برمی گردند کفشهایشان را درمی آورند و به طرف آستانه در خانه پرت می کنند. اعتقاد و باور بر این است که اگر پاشنه کفش ها به طرف منزل باشد آن سال به خانه بخت خواهند رفت.
و در بعضی مناطق بعد از پریدن از روی آتش بر روی یک بیل یا یک پارو سوار می شوند و مثل اسب به سواری کردن با آن می پردازند. از کسی که بر روی پارو سوار شده می پرسند "کجا می روی" و او هم نام جایی که آرزو دارد در سال جدید برود، بر زبان جاری می سازد. همچنین مردم از خاکسترهای آتش برمی دارند و موقع صبح، کنار آب رفته و خاکسترها را بر روی آب می ریزند. و با گرفتن ناخنهای خود می گویند:

آغیرلیغیم – اوغورلوغوم گئت

قادا – بلا بیزی ترک ائت

+ نوشته شده توسط عباسی در یکشنبه 12 اسفند1386 و ساعت |
بسْمِ الله الرَّحمنِ الرَّحيم

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبدِ الله اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَابْنَ رَسُوْلِ الله اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا بْنَ اَميِر المُؤمِنِيَن وَ ابْنَ سَيِدِ الوَصيّيَن اَلسَّلامُ عَلَيكَ يَا بْنَ فاطِمَةَ سَيِدَةِ نِساءِ العْالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا ثَارَ الله وَ اَبنِ ثَارِهَ وَالوِتْرَ الْمَوْتُورِ اَلسَّلامُ عَلَيكَ وَ عَلي الَأرواحِ الَّتِي حَلَتْ بِفِنآئِكَ عَلَيكُمْ مِنْي جَمِيعاً سَلامُ اللهِ اَبداً ما بَقَيتُ وَ بَقِيَ الَّليلِ وَ النَّهارُ يا اَبا عَبدِ اللِه لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَتْ وَ عَظُمَتِ الُمصيبَةُ بِكَ عَلَينْا وَ عَلي جَميِع اَهْلِ الِأسْلِام وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ اَلمُصيبَتكَ  في السَّمواتِ عَلي جَميع اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعِنَ اللهُ اُمَّةً اَسَسَتْ اَساسَ الظُّلمِ وَ الجُورِ عَلَيكُمْ اَهْلِ البَيتِ وَلَعَنْ اللهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتي رَتَبِكُمُ اللهُ فيها وَ لَعَنَ اللهُ اُمةً قَتَلَتكُمْ وَ لَعَنَ اللهُ المُمهِدِينَ لَهُمْ بِا لتَمكيِن مِنْ قِتالِكُمْ بَرِئتُ اِلَي اللهِ وَ اِلَيكُمْ مِنهُمْ وَ اَشياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْليائهِمْ يا اَبا عَبدِ الله اِني سِلْمٌ ِلِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُم اِلي يُومِ القِيمةِ وَ لَعَنَ اللهُ الُ زِيادٍ وَ ال مَروانَ وَلَعَنَ اللهُ بَنِي اُمَيةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللهُ بْنَ مَرجانَةً وَ لَعَنَ اللهُ عُمَرِبْنِ سَعْد وَ لَعَنَ اللهُ شِمراً وَلَعَنَ اللهُ اُمةً اَسْرَجَتْ وَالجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ بِاَبي اَنتَ وَ اُمّي لَقَدْ عَظُمَ مُصابي بِكَ فَاَسئلُ اللهَ الَّذي اَكرَمَ مَقامَكَ وَ اَكْرَمَني اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلي اللهُ عَلَيهِ وَ الِه اَللّهُمَّ اَجْعَلني عِندكَ وَجيهًا با الحُسَينِ عَليهِ السَّلامُ فيِ الدُنيا وَ الأخِرَةِ يا اَبا عَبْدِ اللهِ اِني اَتَقرَّبُ اِليَ اللهِ وَ اِلَي رَسُولِهِ وَ اِلَي اَمير الُمؤمِنينَ وَ اِلي فاطِمَةً وَ ِالي الْحَسَنْ وَ اِلَيكَ ِبمُوالاتِكَ وَ بالَبرائةِ ِممنِ اَسَّسَ ذلِكَ وَ بَني عَليهِ بُنيانَهُ وَ جَري في ظُلمِه وَجَوْرِه عَلَيْكُمْ وَ عَلي اَشياعِكُمَ بَرِئتُ اِليَ اللهِ وَ اِليكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَربُ اِلَي اللِه ثمَّ اِلَيكُمْ بِموالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيكُمْ وَ بِالبَرائةِ مِنْ اَعدائِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَبالبرآئةِ مِنْ اَشياعِهمْ وَ اَتباعِهمْ اِنيّ سِلمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَربٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وولٌّي لِمَن والاكُمْ وَ عَدُ وٌّ لِمَنْ عاداكٌمْ فَاسُئلُ الله اَلذي اَكرَمَني بِمَعرفَتِكُمْ وَ مَعرفَةِ اَوليائِكُمْ وَرَزَقنِي اَلبرائَةَ مِن اَعدائِكُمْ  اَنْ يَجعَلنِي مَعَكُمْ في الدُّنيا وَ الاخرةِ وَ اَن يُثَبِتَ لي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ في الدُّنيا وَالأخرةِ وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ وَ اَنْ يَرزُقَني طَلَبَ ثاري مَعَ اِمامٍ هُدي ظاهِرٍ ناطِقٍ بالحَقِ مِنْكُمْ وَ اَسئلُ اللهَ بِحَقِكُمْ وَ بِالشَانِ اَلذيِ لَكُمْ عِندهُ اَنْ يَعطنِي بِمصابي بِكُمْ  اَفْضَلَ ما يُعطي مُصاباً بِمُصيبةً ما اَعْظَمَها وَ اَعظمَ رَزَيِتها ِفي اِلاسلامِ وَ في جَميعَ السَّمواتِ وَ الارضِ اَللهُمَّ اجْعَلني في مَقامي هذا ِممَنْ تَنالُهُ مِنكَ صلَواتٌ وَ رحمةٌ وَ مَغفِرةٌ اَللهُمَّ اَجْعَلْ مَحيايَ مَحيا محمدٍ و ال مُحمد وَ مَماتي مَماتَ مُحمدٍ وَ ال مُحمدٍ اَللهمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبركَتْ به بنوامَيَةَ وَ ابْنُ اكِلةَ الأَكبادِ الَّلعينُ ابنُ اللعينِ عَلي لِسانِك وَ لِسانِ نَبِيكَ صليَّ الله عليهِ و اله في كُلِ مَوْطِن وَ مَوقِفٍ وَقَفٍ  فيهِ نَبيكَ صلي الله عليهِ و اللهمَّ الَعن اَبا سُفيانَ وَ معاويةَ وَ يزيدَ بْنَ مُعاويةَ عَليهِمْ مِنكَ الَّلعنةُ اَبَدَ الابِدينَ وَ هَذا يَوْمٌ فَرِحَتْ به ال زِيادٍ وَ الُ مَروانَ بِقَتلِكُمْ اَلحسُيَن صَلواتُ اللهِ عَليهِ اَللهُمَّ فَضاعَفْ عَليهمُ اللعنَ منكَ وَالعذابِ الأَليمَ اللهمَّ اني اتقربُ اليكَ في هذا اليومِ وَفي مَوقفي هذا وَ اَيام حَيوتي بِالبرآئةِ مِنهم وَاللعنةِ عَليهَمّْ السلامُ پس مي گويي صَد مرتبه اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً پس ميگوئي صد مرتبه السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحيسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين پس مي گوئي اللهمَ خُصَّ انتَ اَوّل ظالم باللعن مني وَابدَءُ به اولاًثمَّ الثاني وَالثالث َوَالرابعَ اللهمَّ العنِ يزيد خامساً و العن عبيدَ اللهِ بن زيادٍ و ابن مرجانةَ و عمربن سعد وَ شمراً و ال ابي سفيانَ وَال زياد و ال مروان و الي يوم القيامَة پس سجده مي روي و ميگوئي اللهمَّ لكَ الحَمد حمدَ الشاكرينَ لَكَ علي مصابهم الحمدُ للهِ علي عَظيمِ رَزيتي اللهمَّ ارزقني شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُروُدِ وَثبِتْ لي قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدِكَ مَعَ الحُسَينِ وَ اَصْحابِ الحُسَينِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام

***

+ نوشته شده توسط عباسی در پنجشنبه 9 اسفند1386 و ساعت |

شال ساللاماق" يا «باجالئق» از جمله سنت‌هاي قديمي آذربايجاني‌ها در چهارشنبه‌ي آخر سال محسوب مي‌شود

جوانان و نوجوانان آذربايجاني با برداشتن شال يا توبره‌اي در چهارشنبه سوري خود را براي اجراي اين رسم قديمي آماده مي‌كنند و اغلب با تاريكي هوا به خانه‌ي دوست و آشنا و فاميل و حتا ديگران مي‌روند و شال خود را آويزان مي‌كنند؛ به طوريكه ديده نشوند 

در گذشته اكثر خانه‌ها در سقف دريچه‌اي براي تهويه داشتند و معمولا شال از آن قسمت آويزان مي‌شد؛ تا صاحبخانه هديه‌اي را در آن بپيچد. اما امروزه اين رسم حالتي ديگر يافته است. براي مثال در را مي‌كوبند و وقتي صاحبخانه در را باز كرد بدون ديده شدن بخشي از شال را به داخل خانه در حاليكه‌ي گوشه‌ي شال را در دست دارند، در را به روي صاحب‌خانه مي‌بندند و بعد از گرفتن هديه شال را برداشته فرار مي‌كنند.
هديه‌ي گذاشته شده در داخل شال مي‌تواند چيزهاي مختلفي باشد كه از آن جمله مي‌توان به انواع شيريني و آجيل چهارشنبه سوري و ميوه و ... اشاره كرد

شهريار نيز در اثر ماندگار حيدربابايه سلام خود به اين آيين سنتي اشاره داشته است

بايرامي دي گئجه قوشي اوخوردي                                                                             
آداخلي قئز بيك جورابين توخوردي                                                            
هر كس شالئن بيرباجادان سوخوردي                                                                       
آي نه گوزل قايدادي شال ساللاماق                                                                        
بيك شالئنا بايراملئقئن باغلاماق                                                               
شال ايسته‌ديم منده ائوده آغلادئم                                                       
بيرشال آلئب تئز بئليمه باغلادئم                                                 
غلام گيله قاشدئم شالي ساللادئم                                                          
فاطمه خالا منه جوراب باغلادي                                                                    
خان ننه‌مي يادا سالئب آغلادي                                                                                

آذربايجاني‌ها چهارشنبه آخر سال را جشن مي‌گرفتند

در دهه‌هاي گذشته ساكنان شهرها و روستاها، چهار چهارشنبه اسفندماه را جشن مي‌گرفتند و براي هر يك نامي داشتند كه امروزه فقط شاهد برگزاري جشن آخرين چهارشنبه سال هستيم.
برطبق سنت‌هاي قديم چهارشنبه اول را ”چيله قووان يا يالانچي چارشنبه يا قره چارشنبه” دومين چهارشنبه را ”كول چارشنبه” سومي را ”‌موشتولوق چي” و چهارمي را ”آخرچهارشنبه” مي‌گويند.
زنان ترك چند روز قبل از چهارشنبه آخر سال به بازار مي‌روند و براي سال جديد آيينه، كوزه سفالي، لباس نو و همچنين تنقلاتي از قبيل نخود، كشمش،‌ مغز گردو و بادام و غيره را خريداري مي‌نمايند.
در شب چهارشنبه گروهي از جوانان در كوچه‌ها يا پشت‌بام منازل خود مخصوصا در روستاها اقدام به افروختن آتش مي‌كنند و سپس از روي آن پريده و مي‌گويند  

اتيل باتيل چارشنبه                                                                                        
بختيم آچيل چارشنبه                                                                                      
باش آغديم ديش آغديم                                                                                           
بوردا قالسين
بعد از آن مراسم شال‌اندازي و به عبارت محلي ”شال ساللاماق” يا ”‌كجاوه ساللاماق” و يا ”بئلي بئلي” آغاز مي‌شود.  

كجاوه ظرفي سه گوش و مثلثي شكل از جنس حلبي بوده و به جاي شال مورد استفاده قرار مي‌گرفت.
در اين مراسم جوانان به پشت بام منازل دوستان و آشنا و همسايگان رفته و از مقابل پنجره‌ها يا روزنه پشت بام اتاق‌ها شال و دستمال خود را به نيت و آرزويي كه در سر دارند روانه پايين مي‌كنند.
صاحبخانه طبق رسم معمول مقداري تنقلات يا پول، يكي دو دانه سيب سرخ يا تخم ‌مرغ ب پز شده كه در ميان پوست پياز آن را به رنگ سرخ در اورده‌اند را داخل شال گذاشته و با دعاي خير وتكان دادن شال يا ريسمان دستمال آنها را روانه مي‌كنند  

در همين شب گروهي از دختران دم بخت و آرزومند از روزنه بام‌ها يا كنار پنجره‌ها به فال گوش ايستاده و بعضي نيز بر سر چهار راه ها مي‌آيستند تا به صحبت‌هاي عابرين گوش داده و نيت و حاجت خود را با توجه به گفته‌هاي آن‌ها تفسير و تعبير نمايند   صبح روز چهارشنبه دم دماي طلوع آفتاب مردم شهرها و روستاها از بزرگ گرفته تا افراد كوچك، دسته دسته بر سر انهار و چشمه‌سازها رفته و ضمن شادي سه يا هفت بار از روي آب مي‌پرند و براي خود در سال جديد آرزوي سلامتي مي‌كنند 

گروهي نيز با اعتقاد بر اين كه آب‌ها هنگام تحويل سال از نو متولد مي‌شوند، كوزه‌هاي كهنه خود را شكسته و كوزه‌هاي تازه را با آب پر مي‌كنند تا بعدا در سال جديد به كنج اتاق‌ها بپاشند يا در مشك بريزند يا چايي دم كنند و به اين ترتيب ضمن دور كردن قضا و قدر الهي براي آنها در سال جديد مايه بركت باشد. امروزه با ارتباطات اجتماعي مردم با يكديگر و تغييرات فرهنگي كه در جوامع شهر و روستايي به وجود آمده، مراسم شال‌اندازي و آب پر كردن كوزه‌ها تا حدودي رنگ و روي خود را باخته و به دست فراموشي سپرده شده است 

+ نوشته شده توسط عباسی در شنبه 27 بهمن1386 و ساعت |