خاطرات
برگرفته از خاطرات شفاهی شاگردان شهید
امتحانات ثلث اولم چندان هم قابل تعریف نبود .راستش اوایل ورود به دبیرستان رغبتی به درسها در خود احساس نمی کردم و بعضی مشکلات نیز مزید بر علت می شد .آقای پیر زاده نمره امتحان بینش بچه ها را در دفتر می نوشت .مرا پیش خود خواند با لحنی بسیار شیرین و محبت ـآمیز گفت :علی آقا !نمره ات خیلی پایین است !حالا خودت قضاوت کن و نمرات را تعیین کن .با لحن غرور آمیزی گفتم :آقا نمره من 7 است همان را که بدهید کافی است .سرش را پایین انداخت و پس از کمی تامل نمره ای ثبت کرد و با لحنی مهربانتر از پیش و با قیافه ای کاملا خیر خواهانه گفت :10 دادم .می دانم ،در امتحان نوبت دوم جبران می کنی .این جمله چنان مرا تحت تاثیر قرار داد که گیج شدم .انتظار چنان بر خورد عاطفی را نداشتم .لحظه ای مکث کردم انگار این جمله تیری بود که بر زره هزار توی عناد و سرکش ام فرو نشست و آن را درید .رام شده بودم در آن لحظه های ستیز غرور و عاطفه ،اصلا توجهی به نمره قبولی نداشتم . حسرت و ندامت آزارم می داد .می خواستم واکنش لجوجانه نشان دهم و بگویم نمره ی واقعی ام را بدهید اما بغض گلویم را گرفته بود ؛ اول نظری بودم و خیلی هم زود رنج .عناد سر کش ام آرام ،خانه ی احساسم را ترک کرد و رهایم نمود .تسلیم و تفویض انجماد مغرورانه ،افکارم را آب می کرد و فرو می رفت .گمانم روانشناسی آن لحظه ام را هرگز نخواهم توانست حتی برای خود نیز تفسیر کنم .شرمنده و آسیمه سر نشستم و با ارتعاش خفیفی که در زیر پوستم ایجاد شده بود سستی رخوتناکی عضلات پایم را فرا گرفت .شاید آن جمله جرقه ای بود که هیمه ی خشکیده ی سکون و قرار هستی را مشتعل کرد و لحظه ای آفرید که مرا از بودن " پیشین به "شدن "نوین هدایت نمود آن گونه که سمند تلاشهای تحصیلی ام را چهار نعل به تاخت در آورد.رستگاری جاوید ،سزای آموزگارانی باد که شیفتگیها آفرینند و دگر گونیها آرند .ابوالفضل یکی از این مژده دهندگان بود .

شهید پیرزاد در سال 1354 وارد حوزه علمیه قم شد و در مدرسه حقانی به تحصیل پرداخت .با اوج گیری مبارزات حق طلبانه امت اسلامی ،در تمام راهپیمایی ها ،نقش تعیینی داشت اکثر نوارها و اعلامیه های امام (ره) توسط وی در قم تکثیر و به اردبیل فرستاده می شد تا پخش و توزیع شود .مدتی بعد به منظور گسترش این مبارزات در روستاهای آذر بایجان ،به میانه رفت و به تبلیغ انقلاب و افشا گری رژیم شاه پرداخت .سپس به اردبیل آمده برنامه ریزی اکثر تظاهرات و راهپیمایی ها را به عهده گرفت .پس از پیروزی انقلاب در گروه ضربت کمیته انقلاب اسلامی به فعالیت پرداخت .شهید پیرزاده از نخستین روزهای تشکیل سپاه خالصانه و صادقانه قبول مسئولیت کرده ،انجام وظیفه نمود .مدتی بعد به پارس آباد رفته ،در دادگاه انقلاب اسلامی آن شهر مشغول کار شد .بعد از آن که شهید قدوسی به عنوان دادستان کل انقلاب از طرف امام (ره) تعیین شد و به تهران رفته ،از طرف دادستانی کل انقلاب به عنوان داد یار به گنبد رفت .
برخوردهای ارشادی و هدایتی اش در دل بیشتر فریب خوردگان گروهکها چنان تاثیر داشت که کار صد ها قلم و اندیشه تبلیغی را یک تنه انجام می داد .او در زندا ن با آنها خیلی اصولی بر خورد می کرد .
شبهای ماه رمضان برایشان زولبیا و بامیه می آورد .موقعی که به حمام می رفتند در استحمامشان یاری می کرد .همچنان که در زودودن آلودگی های تن ،به آنا ن کمک می نمود ،در پالایش فکر و اندیشه شان از آلودگیهای نگرش محدود سازمانی کمکشان می نمود و با همین روش خلوص و صمیمیت به ارشادشان می پرداخت و حقا که در این راه هم موفق بود .حتی دوستان نیز گمان سازشکاری در حق او در دل راه می دادند .ابوالفضل بارها گفته بود :
که اعضای گروهک ها ی ضد انقلاب در تردید و شک ،به انحراف کشیده شده اند .ولی همه می دانستند که طرزبرخورد وی با آنان موجب شده بود که برخی از آنها به سرعت در مواضع فکری خویش ،کنکاش کرده ،به تخریب آن موفق شوند .